البته که جنگ، پس از سه هفته، هنوز، ادامه دارد، بسیاری از.رهبران و فرماندهان، مدیران و کارشناسان و روسای سازمانهای مخالف با دست غیب اسرائیل نابود شده اند. که آخرین و مهمترین آنها، از میان برداشتن علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت، کسی که فرمان کشتار تظاهر کنندگان را در 18 و 19 دی صادر کرده بود. پس از بدرک واصل شدن علی لاریجانی نوبت به ایت الله اسماعیل خطیب زاده رسید، وزیر اطلاعات، بهترین شغل تخصصی برای آیت اللهی که عمر خود را در حجره های حوزه علمیه در تحصیل علوم الهی گذرانده است. چقدر تحصیلات حوزه ای میتواند سازگاربا خدمت در راس یک سازمان اطلاعاتی عظیم باشد چندان مسئله ای نیست. علوم حوزه ای حلال هر مشکلی ست.. اکثر مقامهای عالی در سلسله مراتب بروکراسی نه بر اساس مهارت و توانائی و سابقه شناسایی ان جایگاه و یا بطور کلی براساس شایستگی برگزیده نمیشوند بلکه بر اساس روابط خصوصی و یا فامیلی که در نظام ولایت دارای مقامی بالاست. ارسال ایت الله اسماعیل خطیب زاده بآن جهان، بدون تردید، دسته بندی ها و خصومتها را بین آخوندهای حاکم که هم عمامه بسران را در بر میگیرد و هم یقه کوتاهان. آنان که نیمی آخوند و نیمی دیگر مدنی اند.
اما، در پی نابودی علی لاریجانی، نابودی خطیب زاده در این زماان لزه ای سخت بود بر پیکر ساختار دین و قدرت. ضرباتی که قرار است که ادامه یابد. تا رمانیکه نظام جان دارد. حال سوال این اسستکه کیست که میتواند جایگاه تف لیس ماهری همچون علی لاریجانی را پر کند؟ چنانکه، پر کردن جایگاه جنایتکار دیگری در لباس مقدس فقیه، اسماعیل خطیب زاده، وزیر اطلاعات، هرگز ساده نیست. البته، افراد دیگری، در سطح فوقانی نظام باقی مانده اند که بتوانند در زمان غیبت ولایت دوم، مجتبی خامنه ای، در جایگاه رهبر انجام وظیفه نمایند.
این جنگ که هم اکنون در حال رخ دادن است، در واقع جنگی ست که ریشه بر گرفته از دین و باورهای دینی و کینه توزیهای ما بین، بویژه جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی. امریکا، ظاهرا، در این جنگ حضور دینی ندارد. اما، میتوان منافع امریکا را حفظ امنیت و ارامش در کشورهای خلیج فارس، شناسایی نمود، بخصوص پس از نزدیک به نیم قرن تصرف کشور ایران بدست مرتجع ترن قشر جامعه، قشر آخوند و توسعه نفوذ اسلام گرائی، در منطقه و حتی، در بعضی از کشورهای اروپائی، همچنون آلمان که چندی پیش، پس از سالها سر انجام تمامی فعالیتهای موسسات متعلق به سازمانها اسلامی را ممنوع نمود.
اما، از هر زاویه که بنگریم آنچه اخوند خامنه ای می اندیشید و آنچه را که به عمل در میاورد، هرگز فاصله ای چندانی با شریعت اسلامی نداشته است. بذشواری میتوان یکتائی و یگانگی آخوند خامنه ای و تمام آنهایی که همزمان با وی بدیدار حوریان بهشتی رفتند و آنان که هنوز، زنده اند چندان فاصله ای بدوران رسالت نداشتند و ندارند، آندورانی که سراسرتقدس و تقواست. دورانی پیامبر محمد ده سال حکومت کرد ولی بیش 60 بار بجنگ رفت در نصف لشگر کشیها خود شخصا شرکت داشته است.
این بدان معناست که برخلاف نابودسازی نمادهای دینی، از آخوند خامنه ای تا آخوند خطیب زاده و آخوند یقه کوتاه علی لاریجان، تردید نباید داشت که با قران و هر آنچه که اسلامی است یکی و یگانه اند. حال، این پرسش مطرح است که بامرگ آنان از آخوند خامنه گرفته تا لایه های زیرین، آیا باورهای آنها همچنان ادامه می یابد، و پرچم خرافه اندیشی را جانشینان آن بر دوش میکشند؟
اگر، بخواهیدم صداقت و درست اندیشی آخوند را آزمایش کنیم و شاهد و سند ارائه بدهیم، همین بس که بشمارش در اوریم تظاهرات آخوندها و اعتراض آنان بیکی از سیاستها حضرت ولایت و فتواهای مراجع تقلید در اعتراض به یکی از کلمات حضرت ولایت آخوند خامنه ای را. شاید این فاصله عظیمی ست بین مردم و حوزه های علمیه و تمام آن کسانی که در آنجا زنگی میکنند. فقیه و آخوند و طلبه همچنانکه زودتر پذیرفتند که آنها تجسم خداوند یکتا، الله هستند، آیا براندازی نظامی که با باورهای اسلامی یکتا و یگانه گشته است با براندازی حکومت آخوندی، نمیتوان مرگ آنها را مرگ باورهای آنها دانست. اما، بعید است بنظر میرسد که خرافه اندیشی را این روزها عشق و علاقه جوانی را بخود جلب کند. در عصر اینترنت در لحظه میتوانی با هر نقطه ای از جهان ارتباط بر قرار کنی. تردیدی نیست که بابراندازی حکومت آخوندی، باید دگرگونسازی حوزه های علمیه در دستورکار قرار بگیرد. این نهادیست که سر انجام باید روانه زباله دان تاریخ کن.
فیروز نجومی
firozz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
نظرات