قتل عام انسانهای هموطن، در 18 و 19 دیماه گذشته، به جرم شرکت در تظاهرات بینظیر مردم در سراسر کشور، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، قبل از هر چیز، ماهیت سیاسی دین اسلام را آشکار نمود، اسلامی که بهدست آخوند و فقیه و طلبه، بر ما حاکم گردیده است، اسلامیست که چیزی جز تسلیم و اطاعت و فرمانبری نخواهد. زندگی را بنا بر آنچه الله در قرآن بیان داشته است باید ساماندهی، همچون برگزاری مراسم نمازگزاری، که از صبح سحرگاهی آغاز میشود و تا تاریکی شب در مقاطع مختلف، وقوع یابد و در هر یک باید مراسم ستایش الله و اعتراف به ناچیزی خود را در برابر الله چندین بار تکرار کنی.
قتل عام بزرگ 18 و 19 دیماه، بهدست دینی که نزدیک به نیم قرن بر جامعه ما حکومت میکند، کوچکترین ارزشی برای انسان قائل نیست و به انسان، همچون «بنده» و «رعیت» و «عبد»، عاری از عقل و خرد مینگرد. از اینرو به انسانی که از تسلیم و اطاعت و فرمانبری خودداری میکند، او را به انواع تنبیه و مجازات تهدید میکنند، بهویژه آنکه به وحدت و یگانگی آخوند خامنهای، به جانشینی الله، شک و تردید داشته باشند. به همین دلیل، آخوند خامنهای و پیش از او آخوند خمینی، دستهای پاک و مقدسشان، از لحظهای که به قدرت رسیدند، به خون هموطنان آغشته گردید، با گناه یا بیگناه بر اساس احکام شریعت اسلام، بدون محاکمه در دادگاهی. اگرچه، کشتار حکومت آخوندی، در 18 و 19 دیماه گذشته، اولین کشتار معترضین و تظاهرکنندگان بهدست جلادان نظام نیست، ولی، به لحاظ تعداد کشتهشدگان در 18 و 19 دیماه گذشته، با کشتهشدگان در 96، 98، و پس از آن اعتراضات 401، پس از قتل مهسا، قابل قیاس نیستند. گفته میشد که رژیم به سیم آخر زده است! همگان را از دم تیغ میگذراند.
کشتار 18 و 19 دی 404، نه فقط، در تاریخ ملی بلکه در تاریخ بشر، به لحاظ کشتار تعداد انسانها در کوتاهترین زمان بینظیر است. حتی، گفته میشود، نازیستهای آلمان هم قادر نبودند که در کمتر از 48 ساعت، بیش از 40000 نفر انسان را به قتل برسانند. حال آنکه، مزدوران حکومت اسلامی، هر تفاوتی را در میان مردمی که به مسلسلهای جنگی میبستند، نادیده میگرفتند. نه سن و نه جنس، کودک، نوجوان، جوان و پیر، و یا زن و مرد و یا دختر و پسر، مخالف و دشمن رژیم به شمار میرفتند، چه باک اگر همه آنان کشته شوند.
اما، آنچه، در اینجا، بیش از چیزهای دیگر، باید به خاطر بسپاریم آن است که این جنایت علیه بشریت، بهدست کفار غرب و ملحدین اروپایی و محاربان داخلی به وقوع نپیوسته است بلکه به فرمان، فرمانروای نیروهای اسلامی، ولی فقیه، جانشین الله بر روی زمین، به وقوع پیوسته است، خدایی که بخشنده و مهربان است، که مهربانی و بخشندگی خود را با به مسلسل جنگی بستن مردمی که بر علیه عدم شایستگی و توانایی آخوندها در اداره کشور دست به اعتراض زده بودند بیان میکند.
این، بدان معناست که نباید اجازه داد واقعه جنایات، خونریزی و قتل عام بزرگی که در 18 و 19 دیماه، بهدست حکومت آخوند به رهبری ولایت فقیه، آخوند خامنهای، به وقوع پیوست، به این زودیها از خاطرهها زدوده گردد و بر هرگونه تلاشی در تحریف آن کشتار بیرحمانه، باید خط بطلان کشید. چرا که اهمیت آن در این است که این جنایت بزرگ علیه بشریت به فرمان کسی به وقوع پیوسته است که در منظر پیروانش، مظهر دین اسلام است، و قدرت لایزال الهی، دینی که نزدیک به نیم قرن است به واسطه متولیانش، آخوند و فقیه و طلبه، به نام نگاهدارندگان دین بر جامعه ما حکومت میکنند. قشر مفتخوار جامعه، آخوند که به آنها روحانیت هم رجوع میشد، با فروپاشی دستگاه سیاسی، در 57 از گدایی به شاهی رسیدند. نقطهای در تاریخ که مصیبت و نکبت بر سرزمین ایران بار دیگر بازگردید. در این لحظه تاریخی، نه تنها ساختار پادشاهی در هم کوبیده شد بلکه مهمتر از آن، موجب ظهور پدیدهای گردید بسی بسیار نادر که باید آن را در وحدت و یگانگی دین و قدرت مشاهده نمود.
در امتداد تاریخ، کمتر اتفاق افتاده است که ظهور ایده و اعلام دین و باوری تازه، همراهی شود با خشونت و کشتار آدمیان. اما، در نیمه قرن ششم، این حادثه نادر به وقوع پیوست. فرمانروای لشکر بیچارگان و درماندگان به رهبری محمد، که پس از 13 سال تبلیغ باور به یکتایی خدا در مکه به جایی نکشید به مدینه گریخت. در آنجا بود که محمد به دستور الله لشکر درماندگان را تشکیل داد و راه را بر کاروان قریشیها بستند و غنائم بسیاری به دست آوردند. پس از این پیروزی بود که محمد هم مظهر دین گردید و هم مظهر قدرت، چنان در یکدیگر جذب گردیدند که به دشواری میتوان یکی را از دیگری تشخیص داد. در این دوره پیامهایی که الله به محمد مخابره میکرد بیشتر دارای محتوای سیاسی و مدیریت قدرت بودند.
درآمیختن دین و قدرت در یک فرد، در یک انسان، پدیدهایست کمنظیر در تاریخ بشری. آری، بودهاند دلاوران بسیاری که برای اشاعه و دفاع از دین جنگیده و جان باختهاند. اما، در تاریخ بشر کمتر اتفاق افتاده است که یک فرد هم مظهر دلاوری باشد و هم مظهر خدایی خالق دو جهان هستی و نیستی، و یا بهشت و جهنم. این بدان معناست که در تاریخ بشر، این اتفاق که دین و قدرت با هم یکی گردیده و غیرقابل تشخیص از یکدیگر گردند، یا به وقوع نپیوسته است و یا بسیار به ندرت اتفاق افتاده است.
اگر بحث در پایان بر وحدت و یکتایی و یگانگی دین و قدرت کشید، که به این سؤال که ممکن است سؤال بسیاری باشد که چیست علت سقوط یک کشور متمدن به لحاظ فرهنگ 2500 ساله و سرزمینی با ثروتی هنگفت نهفته در منابع طبیعی، به قعر ظلم و ذلت و پشت به روشنایی، در تاریکی و سیاهی فرو رود؟ ترکیب و یکتایی و یگانگی دین و قدرت، حتی در تئوری و منطق هم ممکن است یکدیگر را نفی کنند. اما، اگر، وحدت دین و قدرت دیرزمانی ادامه یابد، تجربه نشان داده است که میتواند دامنه فساد را چنان گسترش دهد که بوی گندش جهان را فرا بگیرد. حکومت اسلامی الگوی بدون نقص وحدت و یا یکتایی و یگانگی دین و قدرت است، در ماورای دوران کوتاه عبور از یک نظام به نظامی نو و تازه.
اما، آنچه، آخوند توانایی فهم و درک آن را ندارد، آن است که دینی که جذب قدرت میشود، آلوده گردد به تمامی نقشههای شیطانی قدرت برای کسب قدرت. بدین منظور گاهی قدرت با دین نیروی اخلاق و پاکی درآمیزد به منظور رشد و بزرگی خود، بهویژه، اگر دین هم به همکاری برسد. بدون قدرت هرگز نتوانی کسی را به تسلیم و اطاعت و فرمانبری اجبار نمایی، یا به پذیرش کیش نو وادار نمایی.
البته، باید یادآور شد که وقتی امام خمینی دین و قدرت را در وجود خود وحدت بخشید هرگز به این امر آگاهی نداشت و یا به فکرش نبود که دستگاههای قدرت میآیند و میروند و وقتی دین و قدرت با هم یکی شوند بعید میرسد که نیروی برانداز، یکی را براندازد و دیگری را سالم و دستنخورده نگاه دارد. اگر براندازی دستگاه ولایت به اختصاصیسازی دین بیانجامد، بزرگترین انقلاب در کشور ما در امتداد انقلاب زن زندگی و انقلاب شیر و خورشید به وقوع پیوسته است، که خود به براندازی دین هم خواهینخواهی خواهد انجامید. آیا، میتوان دستگاه آخوندی را براندازی اما افکار و باورها و ارزشهای او را نگهداری کنی؟ افزوده بر این اگر بخواهیم آنان که پس از ما خواهند آمد به ذلت و خواری گرفتار نشوند باید با هرگونه نقش اجتماعی دین به ستیز برخیزند. انقلاب شیر و خورشید باید بساط دین را از بیخ و بن برچیند.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
نظرات