بد یا خوب، زشت یا زیبا، خشونت بار و کشته ساز، یا تخریب و ویرانی و صدها کنش مشابه دیگر، در واژه جنگ بازتاب مییابد. با این وجود، با تمامی مصیبتهائی که جنگ ممکن است ببار اورد جنگ چیزیست که مردم ایران در انتظار آن، اگر بگوئیم روز شماری میکنند، سخنی بگزاف نگفته ایم. چرا که بنظر میرسد رهائی از بند و زنجیر اسارت و بندگی در دست حکومت آخوندی و یا حکومت دین اسلام، پس از چندین بار خیزش و خروش و در پی ان شکست و زندان و شکنجه و حتی آویخته شدن بدار مجازات، اکنون امید رهائی از حکومت متولیان دین، امید رهائی از حکومت آخوندها و رسیدن دوران تاریکی  به پایان خود و ورود بدوران روشنائی و آزادی ، بدل مردم راه یافته است.

 چرا که دیر زمانیست، امریکا، نیروهای دریائی و زیردریایی و ناوگانهای هوا پیمابرخود را در خلیج فارس و ابهای اطراف ایران مستقر ساخته و، هنوز، نیروهای بیشتر مجهز به تکنولوزی مدرن، قادر به مختل ساختن دستگاههای الگترونیکی پدافندی و سکوهای پرتاپ موشک، در راه اند. بعضا، براین باورند، که دانالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، این نیروی عظیم نظامی را به آبهای خلیج فارس انتقال داده است، بان امید که حکومت آخوندی را بسر عقل آورد و با تسلیم به خواسته های ترامپ مبنی بر نه غنی ساز هسته ای و نه موشکها با بردهای دراز و طولانی و نه نیروهای نیابتی، کشور را از خطر جنگ و تخریب ویرانی نجات دهد.

البته، کمتر کسی هست که نداند، ترامپ بآنچه که خود در باره مذاکرات بیان میکند، لزوما، پایبند نیست و احساس تعهد و مسئولیتی هم نمیکند.  که گفتمان ترامپ، گفتمانی ست سراسر تناقض گوئی و طرح مفاهیمی در خصومت با یکدیگر. آیا بخاطر   سپرده اید زمانی که ترامپ، از سر اقتدار، مردم ایران را به قیام علیه نظام فرا خواند و اعلام کرد "کمک در راه ست؟" ناگهان تغییر موضع داد  و دل به نتیجه "خوب" مذاکرات بمعنای تسلیم حضرت ولایت خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، جانشین الله بر روی زمین، کسی که بارها دربرابر تمامی جامعه، اعلام کرده است که آلله از زبان او ست که سخن میگوید. یعنی که آخوند خامنه ای اگر خود را پیامبر نخواند، خویشتن را بسی بسیار نزدیک باو میداند. آیا از این آخوند میتوان انتظار توافق داشت؟

بدون تردید، اطلاعت کافی در باره شخصیت و یا کیستی و چیستی  آخوند خامنه ای، برای رئیس جمهور ترامپ فراهم شده است.نیاز به توضیح نیست که عدم شناخت از دشمن، در مذاکره و یا حتی جنگ، بدون تردید با مشکلات بسیاری برخورد خواهد کرد. هر چه  عمیقتر شناخت، از دشمن، احتمال پیشروی و پیروزی بیشتر. حتما، بخاطر دارید بیش از 30 تن از فرماندهان راس سازمانی نظامی، هرگز میتوانست بدون شناخت دقیق از دشمن حتی در بدترین کابوسها نیز بوقوع نخواهد پیوست.

با شناختی که امریکائیها از ساختار دستگاه دیپلماسی حکومت اسلامی داشتند،  بخوبی دریافته بودند که طرف حکومت اسلامی، وارد مذاکره میشود برای مذاکره و بمنظور بدرازا کشیدن آن تا انجا که امکان پذیر است، شاید تا آنزمان که دوره ریاست جمهوری ترامپ به پایان رسد، بآن امید که یکبار دیگر در معرص فرود آمدن عملیات چکش نیمه شب واقع نشوند. که البته، تا این لحظه، همه نشانها از امادگی برای فرود آمدن دومین چکش نیمه شب خبر میدهد.

نه اینکه، ترامپ اهل فریب و فریبکاری نیست. چه پرونده های قطوری که در این موارد در دادگاههای امریکا ندارد. اگرچه، باید اعتراف کرد که در عمل و اتخاذ تصمیمهای مهم هراسی ندارد. اما، این سوال در ذهن بسیاری زنده است که آیا رئیس جمهور امریکا که مردم ایران را به تصرف نهادها  و موسسات دولتی تشویق میکرد و نوید میداد که کمک در راه است. آیا، مردم ایران را در مذاکره با نظام آخوندی بحساب میاورد؟ آیا، اکنون معلوم است که آقای ترامپ از کدام کمک سخن میگفت؟

اما، همگان بخوبی میدانند که حضرت ولایت فقیه، آخوند خامنه ای، هرگز تن به تسلیم نمیدهد، نه از سر پذیرفتن شکست با شجاعت و بی باکی، در پیروی از امام خمینی که جام زهر شکست در هشت سال جنگ بیهوده با عراق را نوشید بلکه از ترس رسوائی و آشکار شدن نیم قرن حکومت با تکیه بر شلاق و شمشیر، بر خشونت و بیرحمی و با تکیه برمجازات و تنبیهات، از ضربات سیم کابل برکف پا گرفته تا شکنجه های درد برانگیز، که بعضی وقت ها نهایتا به مرگ محکوم می انجامید و بسیاری، نیز، حلقه طناب بگردن، بدار مجازات آویخته میشدند، رفتاری بر خاسته از شریعت اسلامی که هر انسانی را تبدیل میکند به یک حیوان؛  رفتاری خشونتبار در عین حماقت و خواری وندانم کاری. مثل، قتل عام زندانیان سیاسی در 67  و قتلهای زنجیره ای و قتلهائی که از خیزش دانشجویان در 78 سخت مورد سرکوب و کشتار قرار گرفتند تا آخیرترینشان در401 پس از مرگ مهسا و عظیم ترینشان در 404 که بنظر میرسد این آخرین تبرذ است  و براساس تظاهرکنندگان، پهلوی بر میگردد.   

آری، آخوند و فقیه و طلبه بر خاسته از حوزه های علمیه در پی عظمت بخشیدن بدین اسلام و پیوسته در اندیشه سلطه و توسعه دین بوده اند. آخوند و فقیه حاکم، بر آن باورند که در گرسنگی و ریاضت  است که آدمها میتوانند بمقام انسانیت برسند. بی دلیل نیست که پس از نیم قرن حکومت ولایت فقیه، بخش بزرگی از طبقه میانه حالان هم به قشر فقیران پیوسته اند، قشری که گفته میشود بیش از 50 درصد آن در گرسنگی زندگی میکنند. پس چه تعجب  که فقر و نکبت و نگون بختی، هر روز بیش از روز بیش گلوی مردم را بفشارد.

اما، واقعیت آن است که ما، در حال حاضر، نه با یک بلکه با دو خصم بزرک باید به مصاف برویم، دشمنی که مظهر آن وحدت و یکتائی دین و قدرت است که در وجود رهبر معظم انقلاب، آخوند خامنه ای جلوه گر میشود. آخوند خامنه ای هم تبلور دین است و هم قدرت. او هم رهبر نمازگزاران است و هم فرمانروای کلی قوای جنگی و نظامی. یعنی که آخوند خامنه ای جلوه گر دو نیروی متضاد و متخاصم با یکدیگر قرار گرفته است، چرا که دین اسلام و ساختار قدرت به عرصه هایی از جامعه تعلق  دارند که لزوما ارتباط نزدیکی با یکدیگر ندارند. دو نهادی در جامعه که تمایل بسوی نفی یکد دیگر دارند. اگر چه رابطه دین و قدرت در مسیحت نیز پیچیده و بغرنج بود چه کلیسا برهبری پوپ رابطه ای صلح آمیز با شاه و متکمل  یکدیکر داشتند که به نظم و ثبات اجتماعی میانجامید.

حال، آنکه در کیش اسلام،، پس از پیامبر که خود مظهر وحدت دین و قدرت بود. پس از مرگ پیامبر، خود را در 4 خلیفه اول ابوبکر و عمربن خطاب، عثمان و علی بن ابیطالب، آخرین حلیفه صدر اسلام بیان کرد. بعبارت دیگر، پس از پیامبر، و حدت دین و قدرت نزدیک به 30 سال ادامه یافت. پس از آن، همینکه حاکم به وحدت و توحید اعتقاد داشت میتوانست بر راس قدرت قرار بگیرد،.حتی، در زمان فتح ایران بدست تازیها و یا عربهای مسلمان، آنکه بر راس قدرت قرار میگرفت، یا بدلایل روابط خانوادگی بوده است و یا عصو قبیله ای مشترک بودند.

در طی تاریخ اسلام پس از مرگ پیامبر، دین و قدرت تقریبا دارای رابطه ای بودن متکمل یکدیگر. در نیمه قرن بیستم بود که رابطه دین و قدرت، همچون دوران رسالت شکل گرفت با هم یکی شدند. همچنانکه پیامبر، اوامر الله را در یافت میکرد و به هدایت مردم بسوی الله اشتغال داشت و هم در همان زمان میتوانست فرمانروائی لشگری را هم بعهده بگیرد. اما، در کشور ما، فردی بر راس ساختار قدرت قرار گرفت که زندگی را در کسب علوم فقهی و الهی صرف کرده بود. و بسیاری از آنان که جایگاه خود را در نهادی از ساختار قدرت از دست داده بودند بازگشت نمودند. از آن پس آخوندها را نه در مساجد و در بیشتر موارد نشسته در پشت یک میز اداری بعنوان رئیس و یا مدیر. بسیاری از طلبه های زرنگ به مقامهای حساسی رسیده اند. در آغاز، بعید بنظر میرسید که میزان علم و دانش معیار صعود به راس ساختار قدرت بود. خلاصه آنکه واژه و لغت ولایت، در فقه و علوم الهی چندان تکرار نشده است.

امروز، ما در شرایط دیگر قرار گرفته ایم. چون تنها ساختار قدرت نیست که باید از آن عبور نمود بلکه از نظام ولایت، نظامی که بر اساس شریعت اسلام، قواعد و مقررات دینی بنیاد گذارده شده است نیز باید گذر کرد. قانون حکومت اسلامی بنام ولایت نگاشته شده است نه بنام ملت. نظام جمهوری را نه "دمکراسی" بلکه  "مردم سالاری دینی" نامیده اند. این بدان معناست که جنبش عبور از  ولایت نه با یک بلکه با دو خصم بزرگ روی در روی قرار گرفته است، با دو هیولا ی دین و قدرت.

 اگر حمله ای هم از سوی امریکا بوقوع بپیوندد که خواهد پیوست، نباید انتظار داشت نیروی بیگانه که ساختار نیروی سرکوبگر داخلی را متوقف ساخته، ساختار نظام را هم ویران سازد . همه چیز را اماده تحویل دهد؟

 پس از تحمل نیم قرن یکی از مخوفترین رژیمها، در حال حاضر، ملت است که باید برخیزد و نشان بدهد که زنده است، همچنانکه در 18 و19 دی ماه نشان دادند. که بار دیگر هم نشان خواهند داد که اماده اند و کوشا در حفظ انسجام و همبستگی خود، و.حدت را در کثرت بجویند. چرا که طبیعی و حق و حقوق انسانی ماست، باور کنیم و بپرسیتم و ستایش کنیم هر انچه را که دوست داریم. اما، به منظور اینکه بهرچه که دوست داریم بپرسیتم و عشق بورزیم، لازم است که ملت، همگان از هر جنس و باو، و عقیده و رنگی که هستند، بیک چیز باورداشته باشند، در راس همه چیزها: ازادی. چرا که بدون آزادی، هرگز، نخواهی توانست آنجه میخواهی بشوی: یک انسان.

 فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@gmail.com