ترسم، "امام"12+2 ، خداوند یکتا و یگانه، سید علی خامنه ای که چون بختکی بس بسیار سنگین و خبیث و خشن، بر سینه ملت ایران خود را سخت چسبانده و بر گلویش چنگ اندخته است، به مرگ طبیعی به "اسفل سافلین" واصل نشود و بسرنوشتی بسی بسیار ناگوارتر از سرنوشت پهلوی دوم، دچار گردد. آیا هرگز شاهنشاه آریا مهر فکر میکرد ملتی را که خود "پدر تاجدار" آن میدانست در آن وضعیت اسف بار ترک کند و پس از کوتاه مدتی سرگردانی، در کشوری بیگانه دفن گردد؟ گیرم اگر هم چنین نشود. اما، خاطر باید آسوده داشت، زمینی که خدا خامنه ای در آن دفن گردد، جا بجا خواهد شد. هماکنون، همگان از پیش بینی پیامبرگونه ولی فقیه، هنگامی که از گدائی عبور میکرد که بدست خبرگان روحانی، بشاهی برسد، بر زبان رانده است، آگاه و با خبراند. که او گفته بوده است "باید خون گریست" بحال ملتی که من رهبر آن بشوم.
 باید پذیرفت که انصافا، رهبر معظم انقلاب، پیشوای مسلمین جهان که در آن زمان طلبه ای بیش نبود و کسب اجتهاد را معلق گذارده که به "سیاست" بپردازد، چندان تمایلی در خود نمیدید که بشاهی برسد که بعدا، از آن عبور کرد و بخدایی رسید. این اصرار "خبرگان" روحانی، همه بر خاسته از حوزه های علمیه برهبری هاشمی رفسنجانی بود که طلبه خامنه ای را به مقام "ولایت فقیه" که در قانون اساسی ویژه مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط، ذکر شده است؛ منصوب نمودند. یعنی که بحال ملتی باید خون گریست که تعداد انگشت شماری روحانی، بدون کوچکترین حب وطن در دل، بدون کوچکترین اندیشه به آینده و سر نوشت ملت،  فردی را بر تخت شاهی نشاندند که باعتراف خود نه بلحاظ شرع و نا از نظر قانون، شایسته و واجد شرایط اشعال مقام "ولایت" نبوده است، مقامی که حرفش بالاتر از قانون و حرف آخر است، مقامی که همگان بدو پاسخ گویند و او بهیچکس پاسخ نگوید. همگان در پیشگاه او مسئولند و او در برابر احدی مسئول نیست. بهمین دلیل این نگارنده او را "خداوند" نامیده است، خدایی که بجز او خدای دیگری نیست. آری بحال ملتی که خدا بران حکومت کند باید خون گریست.
 
بصیرتی که خامنه ای در مقام طلبگی از خود بروز داد در مقام خداوندی آنرا از دست داد. ولی فقیه نمیتواند، با چشمان خود مشاهده کند که آنچه در طلبگی مبنی بر عدم لیافت و شایستگی خود بزبان رانده بود، پس از سه دهه حکومت مطلقه عینیت یافته است. که هم اکنون بحال این ملت باید خون گریست و سخت هم باید گریست چرا که ملت هرگز چنین دچار سیه روزی و تیره بختی نبوده است. جامعه ایران هرگز چنین شتابان بسوی انحطاط، تباهی و زوال اخلاقی، بسوی تاریکی و خاموشی حرکت نکرده است. درد دیگر تنها مادی نیست، درد گرانی و بیکاری، درد فقر و گرسنگی نیست از آن فراتر رفته است، درد تحقیر است، درد محرومیت از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی است ازجمله بیان آزاد و تجمع آزاد.
 
مطلب خیلی ساده است. وقتی که حقوق کارگران و معلمان و یا کارکنان این یا ان موسسه پرداخت نمیشود، این زحمتکشان حق هیچگونه اقدامی را در این زمینه ندارند. حق ندارند از درد بی حقوقی بنالند و یا زبان بشکوه بگشایند و آنرا انتشار دهند. بیکار و مالباخته و کارگر و کارمند و سرمایه دار و کاسبکار امروز باین واقعیت پی برده اند، که محنت و تنگدستی که از ان دیرزمانیست، رنج میبرند ناشی از اراده، تصمیم گیریها و سیاستگزاریهای رهبری ست که هرگز، بنا بر قانون، شایستگی رهبری را نداشته است. این حقیقت را بیکار حق ندارد بزبان براند. او باید بشرایط موجود تسلیم شده و اطاعت نماید. اگر بگوید: «آقایی خدایی کند، ملت گدائی" ویا "سید علی حیا کن حکومت را رها کن" او را میگیرند، میبرند، میزنند، تحقیر میکنند، تجاوز میکنند، گاهی هم جان سالم بدر نمیبرد یا زیر شکنجه کشته میشود و یا بطور مشکوکی خود را بدار میآویزد.
 
وای بآن روزی که که خانمی حجاب از سر برگیرد، موها افشان، چهره زیبا و آلایش یافته، برآمدگی های پیکر نمایان در میان مردم ظاهر شود. آیا قیامت بپا نخواهد شد؟ مهم نیست شکمها چقدر گرسنه، دستها چقدر خالی، دلها چقدر تهی، روحیه ها چقدر مرده، باید نیرویی عظیم ارشادی و انتظامی باستخدام در آیند و ثروت ملت را هزینه امری پوچ و بیهوده کنند تا آن زنانیکه مقررات حجاب را بدرستی رعایت نکرده اند، باز داشت نموده و "ارشاد" نمایند، چنانکه گوئی زن رسته از حجاب، کودکی نفهم و بی عقل و خرد است. و هزاران وای دیگر اگر پسر و دختری همچون دو مرغ عاشق در دست یکدیگر در پیش چشم دیگران ظاهر شوند ویا بدتر از آن اگر بوی می بمشام عسس و گزمه اسلامی برسد، همه رفتاری کفر آمیز که مجازات و تنبیه آنرا شریعت تعیین میکند. اما، اگر اسید پاشان، بصورت زنان اسید پاشی کنند و پیکر آنانرا در اسید بسوزانند و یا اگر بزنان خانواده تجاوز شود بدلیل شرکت در طرب و پایکوبی خانوادکی؛ ویا اگر میلیاردها دلار از ثروت ملت غارت بشود، نه تنها تنبیه و مجازاتی در کار نیست، بلکه گاهی پاداش هم در یافت میکنند. بعنوان نمونه میتوان از پاداشهایی که به قصاب معروف تهران، سعید مرتصوی و بچه خور معروف، دوردانه ولی فقیه اشاره نمود. بی جهت نیست که هم اکنون ملت برخاسته است و میگوید: « اسلام را پله کردید ملت را ذله کردید.» البته که بحال این ملت باید خون گریست. ملت هر نفس که بر میاورد آلوده بسمومی گردد که هوا را آلوده و کشنده کرده است. مهم نیست که در آینده ای نزدیک تنها 6 استان دارای آب خواهند بود و سر زمین ایران بخشکزار تبدیل میشود. مهم دفاع از دخت پیامبر اسلام در شام است. مهم ابقای بشار اسد خونخوار و فربه ساختن جهادیست های غزه ای و حزب الله لبنان، است. بی جهت نیست که مردم بپا خواسته اند و فریاد برآورند که "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران،» و یا «سوریه را رها کن فکری بحال ما کن.» خیزشگران خدایی را مخاطب قرار میدهند، که قادر نیست به دورتر از بینی خود بنگرد. البته که بحال ملتی که چنین خدائی برآن حکومت میکند باید خون گریست.
براستی هم، چه خوب گفت آن طلبه، بحال ملت باید خون گریست، اما، نه تنها بآن دلیل که طلبه خامنه ای بخدایی رسیده است و چشم خود را بر روی تمامی ظلم و ستمها، بیعدالتیها و نابرابری، غارت و ها چپاولگری ها بسته، بلکه بآن دلیل که بحکومت فرومایه ترین قشر جامعه، قشری که به قشر "مفتخوار" معروف است و حرفه اش فریبکاری ست، تن داده است. مگر نه اینکه افراد همین قشر بودند که به سخن طلبه خامنه ای وقعی ننهادند و او را در اوج فریبکاری، حاکم بر جان و مال مردم ساختند. همین قشر فریبکار است که پیوسته جامعه را از نوگرایی و پیشرفت های مادی بازداشته و نسبت به آزادی بدبین ساخته و با حقنه احکام شریعت جامعه را بفساد و تباهی کشانده است. مرجع تقلید، معروف به سلطان شکر، آیت الله مکارم شیرازی، فضای مجازی را سبب خیزش و خروش مردمی میداند. او از فضائی که از کنترل نظام خارج است هراس بسیار بدل دارد. وی بر آن است که خیزشگران از این فضای مجازی الهام گرفته اند و هر گشایشی در آنرا محکوم نموده و اشتباهی بزرگ تلقی میکند. آگاهی باین حقیقت است، باین نگاه بسی بسیار مرتجانه است که درشعار «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» بدرستی بازتاب مییابد.
بااین وجود،حضرت ولایت بار دیگر دست به وارونه ساختن حقایق و فریب و ریاکاری میزند و خیزش جسورانه مردم در سراسر کشور را به "دشمن" نسبت میدهد،"دشمن فرصت شناس،" چنانکه گویی دشمن بو برده است که رفاه و آسایشی، پیشرفت و سرافرازی ای که خداوند خامنه ای برای مردم ایران بارمغان آورده است، مردم کشورهای مسلمان و همجوار را برانگیخته تا بر علیه حکمرانان خود برخیزند و جامعه ای در الگوی جامعه اسلامی بنیان نهند. حضرت ولایت گویا فراموش کرده است که در این چهار دهه دست استعمار پیرو جوان، دست امپریالیسم جهانخوار، دست "استبکار" را از کشور کوتاه کرده است و باین نمیاندیشد که چگونه این دست کوتاه میتواند به 80 شهر کشور برسد؟
 
گویا حضرت ولایت نیز خبر ندارد که بذر این خیزش مردمی را خود پاشیده است،  خیزشی که میرود به سیلی تبدیل شود که نظام اسلامی را سر انجام از بیخ و بن برکند. یعنی که روحانیت برهبری ولایت فقیه از آغازین ترین لحظاتی که منبر مقدس را به منبر قدرت تبدیل و بر فراز آن "ملت" را، صرفنظر از کثرت و گوناگونی اش به "تسلیم" و "اطاعت" فرا خواند و نظام فرمانروایی و فرمانبری را بنیاد نهاد، نطفه "دشمن" خود، رهایی و آزادی را در درون و درتضاد با خویشتن پرورش داد. معماران نظام ولایت بر آن تصور بودند که ولایت ادامه "رسالت" است و "امامت" و تا قیامت ادامه مییابد، بی خبر از آنکه دشمنی که در درون خود پرورش داده است، حضرت ولایت را از بیخ آسمانها بر زمین آورده، و نقطه پایان را بر دوران ولایت نهاده و روحانیت را یکبار برای همیشه به موزه تاریخ خواهد سپرد. اکنون بحال روحانیت باید خون گریست، روحانیتی که گرفتار شیطانی ترین وسوسه ها گردیده است، وسوسه قدرت.
 
فیروز نجومی
Firoz Nodjomi