تلویزیون جنبش - گفتوگوی زنده با سعید رهنما
انقلاب، فروپاشی و یا سرنگونی، جدا از تفاوت و معنی که در این واژگان نهفته است، در پس این دورهها، در ظاهر پایانی روشن بر یک نظم فرسوده به نظر میرسد؛ لحظهای که گویی تاریخ مکث میکند و امکانهای تازه سر برمیآورند. اما تجربههای سیاسی قرن گذشته بارها نشان دادهاند که پایان یک شیوهی حکمرانی، لزوماً به معنای آغاز نظمی جدید و رهاییبخش نیست. آنچه سرنوشت جوامع را تعیین میکند، نه خودِ پروسهی «سرنگونی »، بلکه دورهای است که پس از آن شکل میگیرد؛ دورهای که در آن، معناها، روایتها و سازوکارهای قدرت از نو تعریف میشوند. این فاصلهی میان قدیم و جدید ،صحنهی رقابت پروژههایی است که برخیشان افقهای تازه میگشایند و برخی دیگر، گذشته را با زبان و ظاهری متفاوت بازمیسازند.
در ایران امروز، یک پارادوکس جدی دیده میشود: همزمان با رادیکالتر شدن اعتراضات و فرسودگی مشروعیت سیاسی، جریانهای راستِ در ظاهر سکولار بهویژه فرقهی پهلوی و جریانهای سلطنتطلب با شبکههای رسانهای، چهرهسازی، و سادهسازیِ سیاست به یک دوگانهی احساسی میکوشند خود را بهعنوان گزینهی “آماده برای اداره” جا بزند. در چنین وضعیتی، اگر نیروهای آزادیخواه و عدالتمحور نتوانند پاسخهای دقیق بدهند، سیاست به بازارِ شعارهای آماده تبدیل میشود و دوران گذار به مسیری برای بازتولیدِ نابرابری و اقتدارگرایی تغییر شکل میدهد.
اینجا دقیقاً به مسئلهی چپ انقلابی بهعنوان یک نیروی قابل اتکا در میدان واقعی سیاست میرسیم. پرسش مرکزی این گفتوگوی پیشرو این است:
چرا با وجود ریشههای عمیق عدالتخواهی و نقش پررنگ چپ در تاریخ مبارزات اجتماعی، بخش بزرگی از جامعه امروز ایران با آنکه شعارها ومطالباتشان سمت وسوی چپ و ضد سرمایهداری دارد، با چپ احساس نزدیکی نمیکند؟
چه چیزی در حافظهی جمعی، در روایتهای مسلط، و مهمتر از آن در خطاهای درونی و ناکامیهای راهبردی، چپ را از موقعیت کنشگرِ مرکزی به حاشیه رانده است؟
آیا مسئله فقط برنامه و بیانیه است؟ یا اعتمادسازی و این بازسازیِ اعتماد دقیقاً از کجا باید شروع شود: از نقد صریح گذشته؟ از بازتعریف روشن سوسیالیسم و نسبتش با دموکراسی؟ از ارائهی سیاستهای قابل اجرا برای توسعه، عدالت، آزادیهای سیاسی، و محیط زیست؟ یا از ساختنِ شکلهای واقعیِ سازماندهی که بتوانند در جامعه حضور داشته باشند و لمس شوند.
گفتوگوی زندهی پنجشنبه این هفته با سعید رهنما، در همین نقطه ایستاده است: در تقاطعِ سرنگونی و دوران گذار، جایی که خطرِ مصادرهی آینده توسط راست از جمله سلطنتطلبان حداقل در سطح رسانهای واقعی به نظر میرسد؛
و در همان حال، امکانِ بازسازیِ یک چپِ دموکراتیک، واقعگرا و ریشهدار هم وجود دارد، اگر بتواند از زبانِ کلیگویی عبور کند و به سؤالِ کلیدی پاسخ دهد: «چگونه؟» چگونه گذار به دموکراسی ممکن میشود، چگونه ائتلافها شکل میگیرند بیآنکه چپ در راست حل شود، چگونه توسعهی ملی با عدالت اجتماعی جمع میشود، و چگونه چپ از “نام” به “نیروی اجتماعی” تبدیل میشود.
نظرات