سیاست  و سیاست‌ورزی به زبان ام‌روز

در گفت‌وگو با رامین پرهام نویسنده و سیاست‌مدار پرسیده‌ام: آیا رضا پهلوی در کار براندازی ایران است؟ یا براندازی جمهوری اسلامی؟ آیا رضا پهلوی پیش از دی‌ماه خونین از امکان گسترده ی کشتار با خبر بوده است؟ آیا او بخشی از کشتار بوده است؟ و در این کشت کشتار دست داشته است؟ آیا اسراییلی‌ها می‌دانستند در ایران چه خبر است؟ کسانی همانند شیرین عبادی چرا به‌جا ی هم‌آوردی با رضا پهلوی به فرهنگ شبان‌رمه‌گی سرسپرده‌اند؟ و راه را برای برتازش بی‌گانه‌گان به ایران را گشوده‌اند؟ آیا ما در آستانه ی یک جنگ بزرگ ایستاده‌ایم؟ چرا بخش‌هایی از هم‌بودمان ایران همانند قماربازها برای به آتش کشیدن خود و ایران آماده شده‌اند؟ آرمان‌گرایی چپ چپرچلاق و اراده‌گرایی راست وحشی در دی‌ماه خونین چه‌گونه به‌هم رسیدند؟ و به علی خامنه‌ای امکان و فرصت دادند خون بیش‌تری بریزد؟ در نبود اراده و نیرو ی ملی برای براندازی، بدپنداری براندازی به خودسپاری به یک کارنادان فرومایه و کارسپاری به کاردانان بی‌گانه‌گان می‌رسد.

پس از دی‌ماه خونین چشم‌انداز ایران آینده از همیشه تیره‌تر و تباه‌تر می‌نماید. ایران در دوراهه‌ای ایستاده است که در هیچ‌سو امید پیروزی و به‌روزی برای ایرانیان دیده نمی‌شود. بخش بزرگی از هم‌بودمان تا مرز خودکشی ملی رفته است؛ و به برتازش بی‌گانه‌گان به خاک ایران تن داده است. کارنامه ی سیاه علی خامنه‌ای با کشتاردرمانی در خیابان‌ها ایران از همیشه سیاه‌تر شده است. و امید برای گشایشی ملی از همیشه کم‌تر. با این همه، خوش‌بختانه هنوز صداهایی بلند از ایران شنیده می‌شود؛ صداهایی که بی‌لکنت علی خامنه‌ای را می‌چالند و بار همه ی آسیب‌ها را به درستی روی دوش علی خامنه‌ای می‌گذارند. صداهایی که به طور چیره ملی‌اند، به گذاری ملی و مردم‌سالار می‌اندیشند و در برابر دست‌درازی و دست‌اندازی بی‌گانه‌گان هم ایستاده‌اند. صداهایی که به نادانی و ناتوانی علی خامنه‌ای و ساختار زهرآگین و پادملی جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند و راه برون‌شد را بازگرداندن قدرت به مردمان ایران می‌دانند. صداهایی که اگر بخت‌یار باشیم می‌توانند گرانی‌گاهی برای گذار و برآمدن دولتی ملی در ایران هم باشند. کسانی که در پی دورزدن جامعه ی مدنی هستند به بی‌سرکردن جامعه ی مدنی امید بسته‌اند.