نیروهایی که جمهوری اسلامی را ایجاد کردند، در حال دامن زدن به تخریب آن هستند

ترجمه مقاله عباس میلانی در The New Statesman

جمهوری اسلامی ایران امروز کمتر یک دولت «انقلابی» است تا یک پوسته توخالی. با وجود بزرگترین اعتراضات از سال ۲۰۰۹، رژیم، سرکشی را به نمایش می‌گذارد. دولت این کشور، تظاهرات را به تلافی منطقه‌ای تهدید می‌کند و ادعا می‌کند که در برابر تحریم‌ها و انزوا مقاوم است.

با این حال، در پشت این صحنه، دولتی قرار دارد که بدترین بحران خود را از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ تحمل می‌کند - این بحران نه از یک اعتراض یا رویارویی خارجی، بلکه از همگرایی فرسودگی داخلی، استبداد، چندپارگی نخبگان و شکست استراتژیک ناشی می‌شود.

طبقه حاکم همچنان پابرجاست، اما به طور فزاینده‌ای از جامعه جدا شده و از آینده خود نامطمئن است. سوال دیگر این نیست که آیا سیستم تحت فشار است یا خیر، بلکه این است که آیا انسجام داخلی لازم برای بقا را حفظ می‌کند یا خیر.

تاریخ، نمونه‌ی مشابهی را ارائه می‌دهد. در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، ائتلافی ناهمگون از مهاجران شهری، بازرگانان بازار بزرگ تهران (جایی که معترضان اکنون با پلیس درگیر هستند)، روشنفکران، چپ‌گرایان و محافظه‌کاران مذهبی علیه شاه همسو شدند. پیروزی آنها نه تنها ناشی از نارضایتی داخلی، بلکه ناشی از محاسبات اشتباه بین‌المللی بود. دولت‌های غربی، مشتاق جلوگیری از هرج و مرج و نفوذ شوروی، آیت‌الله روح‌الله خمینی را به عنوان یک جایگزین ثبات‌بخش در نظر گرفتند. نتیجه، یکی از اشتباهات استراتژیک بزرگ جنگ سرد بود.

امروزه، منطق تاریخ معکوس شده است. همان گروه‌های اجتماعی که به روی کار آمدن رژیم آخوندی کمک کردند، به سرسخت‌ترین مخالفان آن تبدیل شده‌اند. پایه‌های اقتصادی جمهوری اسلامی به طرز غیرقابل ترمیمی فرسوده شده‌اند. رژیم و مدافعان آن، همه چیز را به گردن تحریم‌ها می‌اندازند.

با این حال، چهار دهه تورم، سوءمدیریت و انزوای بین‌المللی تقریباً هر بخش از جامعه را فقیر کرده است. واحد پول ایران سقوط کرده است؛ طبقه متوسط ​​تهی شده است؛ نسل‌های جوان‌تر از امید محروم هستند و هیچ مسیر قابل قبولی برای پیشرفت نمی‌بینند. جمعیت روستایی و شهرهای کوچک - که زمانی حامیان قابل اعتمادی بودند - اکنون با بیکاری، تخریب محیط زیست و کاهش ظرفیت دولت روبرو هستند. رسانه‌های اجتماعی آنها را در تماس مستقیم با جهان قرار داده است.

به همان اندازه، تغییر رژیم در پایگاه اقتصادی خود نیز قابل توجه است. بازار سنتی، که زمانی ستون قدرت روحانیت بود، به طور پیوسته توسط شرکت‌های بزرگ شبه دولتی مرتبط با سپاه پاسداران و بنیادهای مذهبی به حاشیه رانده شده است. این نهادها بر بخش‌های کلیدی تسلط دارند، بازارها را تحریف می‌کنند و رانت می‌گیرند، خشم عمومی را عمیق‌تر می‌کنند و ابتکار عمل خصوصی را از بین می‌برند. آنها همچنین یک گروه جدید از نخبگان را ایجاد کرده‌اند که بی‌شرمانه ثروت هنگفتی را به نمایش می‌گذارند و بر نابرابری‌ها در جامعه تأکید می‌کنند.

با این حال، اقتصاد به تنهایی آسیب‌پذیری رژیم و بحران فعلی را توضیح نمی‌دهد. آنچه لحظه فعلی را متمایز می‌کند، فروپاشی عمیق مشروعیت و تقاضای فزاینده مردم برای تغییر رژیم است. این موضوع در هیچ کجا به اندازه نقش زنان آشکار نیست.

در سال ۱۹۷۹، بسیاری از زنان ایرانی - با انگیزه احساسات ضد امپریالیستی و امید به اصلاحات سیاسی - از آیت‌الله خمینی حمایت کردند. اما رژیم او به محض به قدرت رسیدن، تبعیض جنسیتی و آپارتاید جنسی را به سرعت نهادینه کرد. جداسازی قانونی، حجاب اجباری و تضعیف حقوق مدنی تقریباً بلافاصله پس از آن رخ داد.

با این حال، با گذشت زمان، زنان به پیگیرترین و شجاع‌ترین منتقدان رژیم تبدیل شده‌اند. آنها از طریق اقدامات مداوم نافرمانی مدنی - از به چالش کشیدن قوانین پوشش گرفته تا بازپس‌گیری فضای عمومی - مقاومت روزمره را به یک نیروی سیاسی ملی تبدیل کرده‌اند. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» که در سپتامبر ۲۰۲۲ آغاز شد، یک ناهنجاری نبود، بلکه اوج دهه‌ها مقاومت بود.

نظام‌های اقتدارگرا نه تنها به زور، بلکه به ترس نیز متکی هستند. در ایران، آن ترس به طور قابل توجهی تضعیف شده است. وقتی شهروندان دیگر به قدرت مطلق رژیم اعتقاد نداشته باشند، سرکوب کمتر مؤثر و بسیار پرهزینه‌تر می‌شود. اعمال سرکوب فقط باعث ایجاد مقاومت بیشتر می‌شود. در خارج، موقعیت استراتژیک ایران نیز رو به وخامت گذاشته است.

به اصطلاح «محور مقاومت»، شبکه نیابتی ایران در خاورمیانه، به جای یک دارایی، به یک بار منفی تبدیل شده است که منابع را تخلیه می‌کند و تهران را درگیر درگیری‌هایی می‌کند که برای کنترل آنها تلاش می‌کند. روابط با روسیه و چین پوشش دیپلماتیک فراهم می‌کند، اما تسکین اقتصادی کمی دارد. حتی متحدان منطقه‌ای دیرینه نیز به طور فزاینده‌ای از ریسک‌های خود طفره می‌روند.

درگیری‌های نظامی اخیر، شکنندگی بازدارندگی ایران را بیشتر آشکار کرد. از دست دادن سریع چهره‌های ارشد نظامی و اطلاعاتی، تصویر تسلط استراتژیکی را که رژیم با دقت پرورش داده بود، خدشه‌دار کرد. در سیاست بین‌الملل، برداشت‌ها مهم هستند: برداشت از ضعف می‌تواند به اندازه خود ضعف بی‌ثبات‌کننده باشد.

برنامه هسته‌ای، که مدت‌ها به عنوان سپر و اهرم فشار ارائه می‌شد، به طور مشابه بخش زیادی از کاربرد استراتژیک خود را از دست داده است. خرابکاری، نظارت و افشاگری، ارزش چانه‌زنی آن را کاهش داده و در عین حال فشار بین‌المللی را افزایش داده است. این برنامه همچنان خطرناک است، اما دیگر تعیین‌کننده نیست.

در داخل سیستم، شکاف‌ها در حال گسترش هستند. عدم قطعیت جانشینی، رقابت جناحی و فساد بومی، انسجام نخبگان را از بین برده است. درخواست‌های دوره‌ای برای اصلاحات، کمتر به عنوان استراتژی‌های معتبر و بیشتر به عنوان نشانه‌هایی از اضطراب به نظر می‌رسند. پس از دهه‌ها فرصت از دست رفته، تغییرات تدریجی اکنون فاقد اعتماد و کشش هستند. پس چه چیزی در پیش است؟

یک احتمال، شکل سخت‌تری از حکومت نظامی-امنیتی است که تحت سلطه سپاه پاسداران باشد. با این حال، با توجه به شکنندگی اقتصادی و بیگانگی اجتماعی ایران، چنین نتیجه‌ای احتمالاً ناپایدار خواهد بود. یکی دیگر از گزینه‌ها، اصلاحات مدیریت‌شده است، هرچند رژیم اعتبار خود را در آن جبهه از دست داده است. مسیر سوم، که نامشخص‌تر است، شامل نوعی گذار مذاکره‌شده است - یک تنظیم مجدد با میانجیگری نخبگان که برتری روحانیون را از بین می‌برد و در عین حال از فروپاشی سیستمی جلوگیری می‌کند.

چنین گذارهایی نادر، دشوار و پرمخاطره هستند. اما تاریخ نشان می‌دهد که وقتی سرکوب شکست می‌خورد، نخبگان دچار تفرقه می‌شوند و فشار خارجی خشونت را محدود می‌کند، این گذارها قابل تصور می‌شوند.

ایران ممکن است هنوز به آن نقطه نرسیده باشد. اما بیش از هر زمان دیگری در چهار دهه گذشته به آن نزدیک شده است. برای سیاست‌گذاران اروپایی، پیامدها واضح است. ثبات در ایران از تظاهر به پایداری وضع موجود حاصل نخواهد شد. همچنین از تعامل مقطعی و جدا از واقعیت‌های داخلی نیز حاصل نخواهد شد. یک رویکرد پایدار مستلزم شناخت عمق تحولات داخلی ایران - و مقاومت دوباره در برابر وسوسه اشتباه گرفتن مهار کوتاه‌مدت با ثبات بلندمدت - است.

جمهوری اسلامی از ائتلافی متولد شد که گسست را با نوسازی اشتباه گرفت. امروز، آن ائتلاف به مخالفت تبدیل شده است. در یک طنز نهایی، نیروهایی که این سیستم را ایجاد کردند، اکنون تهدید به فروپاشی آن می‌کنند. همچنان که تاریخ دایره خود را می‌بندد، ایران با حقیقت نهفته در انقلاب خود روبرو می‌شود: آغاز آن، پایان آن بود.