تاریخ،پدیده ایست که هرگز در هنگام وقوع مورد فهم و درک  کمتر کسی قرا میگیرد. چرا که از آغاز همه چیز در باره آن مجهول و نامعلوم و ناشناخته و نا آشناست. چرا که پدیده تاریخی متغیر است و پیوسته در حال تحول و دگرگونی و تبدیل از یک چیز به چیز دیگری. برای فهم این مطلب نیازی نیست که خیلی دور برویم در جستجوی پدیده ای تاریخی تا به عنوان سند و مدرک ادعای بالا ارائه بدهیم. به ویژه، برای ما مردم ایران که  تقریبا در این 50 سال اخیر، با پدیده ای روی در رو گردیدیم که بر تمامی زندگی ما، در سراسر کشور ایران، از اول تا آخر، از آغاز تا پایان زندگی سلطه افکند، سلطه مطلق، سلطه الهی و خواهان پرستش و ستایش. یعنی که اسارت جوید و بندگی

در لحظه فرو پاشی نظام شاهی و صعود آخوند بر فراز منبر قدرت و هر آنچه که در لحظات بعدی، از یکروز تا روز دیگر، بوقوع می پیوست، کمتر کسی میدانست، دقیقا، چه اتفاقی افتاده است؟ بچه دلیل، برای رسیدن به چه هدفی؟ و یا بیاندیشم که گذار ازنظام شاهی و برقراری حکومت دینی چه تاثیری نه تنها بر زندگی روزمره بلکه برتمام هستی ما خواهد گذشت؟ که چه باید باشیم ؟ چه باید بشویم، تحت حکومت دین؟ سوالاتی که همچنان بی پاسخ میماند.

از همان آغاز با بقدرت رسیدن دین مداران حرفه ای، آخوند و فقیه و طلبه، پروش یافته در حوزه های علمیه، بوی تسلیم و اطاعت از شریعت اسلامی، بمشام میرسید. که چگونه باید در راه مستقیم، راه اجتناب از گناه و معصیت و امتناع از حرام و مکروه، باید زیست.

دین که از فراز منبر موعظه، تغییر مکان داد و بر فراز منبر قدرت صعود نمود، کمتر کسی میتوانست، بگوید جامعه بکدام سو حرکت میکند، راست، چپ، میانه، انقلابی محافطه کار و... البته، مانوک خدابخشیان برآن باور بود که همیشه بآنچه ممکن است در آینده زخ داد باید اندیشید. چون وضع موجود، آنچه هم اکنون رخ میدهد، در آینده است که بخود شکل گرفته و میتواند مورد فهم قرار بگیرد.

در تقریبا بعداز 50 سال، کشور ما، دهمین کشور ثروتمند جهان بلحاظ فراوانی منابع و ذخایر طبیعی، از جمله مالکیت بر بزرگترین منابع نفتی و گازی جهان، باید در چنین فقر و نکبتی بسر ببرند؟ کیست است مسئول؟ آخوند؟ بخش بزرگی از جامعه محتاج و گرسنه و بی خانمان. بمنظور رهائی از این شرایط ذلت بار، دیر زمانیست که مهاجرت شده است تنها راه رهایی از خواری و حقارت و فقر و گرسنگی.

برای فهم سقوط کشور در مرداب نگون بختی، همین بس به بی ارزشدن پول ملی در برابر ارزش دلار بنگریم  یک دلار به یکصدو شصت و پنج هزار تومن ذر مقایسه با  ارزش پول ملی ،57 ارزش یک دلار، 70 ریال، چند ریالی کم یا بیشتر. حال آنکه، در شرایط کنونی ارزش یک دلار به بیش از یکصد و شصت هزار تومن هم رسیده است که به ریال بچنان رقمی تبدیل میشود غیرقابل خوانش. آیا، در 57 وقتیکه اکثریت مردم، بویژه احزاب و سازمانهای سیاسی، از چپ تا راست و میانه و اسلامی، میتوانستند در آنزمان بدانند که در حهتی که حرکت میکنند، بکجا خواهند رسید؟

در شرایط موجود، نه آب وجود دارد، نه برق، نه گاز، نه نان، نه کار. قیمتها ماورا اسطاعت، اکثریت مزد بگیران است. دربرابر این خواریها نه میتوانی ناله براری و نه میتوانی فریاد باعتراض که اینهم شد زندگی در کشوری برساخته دست آخوندهای افسانه گو و دروغپرداز؟

حال اکر که لحظه ای به آنچه در حال حاظر در جامعه و در اطراف کشور بنگریم، چشممان به چه ابزار و آلات عول اسای جنگی که نیفتد، ناوهای هواپیما بر، یخ شکنها و صدها نوع دیگر از ابزار و آلات جنگی، از جمله زیردریائی های موشک انداز، از عمق آب دریاها. یعنی که اینروزها بصحنه ای مینگریم که کمتر کسی هست که نتواند بفهمد بازنده این  رودر رویئ کیست؟ اگر به نیروهای امریکائی نیروها هوائی اسرائیل را هم بیافزیم، آنگاه چه چیزی را میتوان انتظار داشت. هم اکنون، گزارش رسیده است، نیروهای امریکا در خلیج فارس و آبهای نزدیک به آن تمرکز یافته اند، در حالیکه، در انتظار پیوستن نیروهای بیشتراند. دوباره با واقعه ای تاریخی، تاثیر گذار و تعین کننده، روی در روی قرار داریم و کمتر کسی میتواند از پیش بگوید این جنگ چه نتایجی را ببار خواهد آورد. مثبت، منفی، سازنده و یا ویران کننده؟ کشورهای غربی، نگران هرچ و مرج در سراسر جامعه اند و احتمالا وقوع جنگ داخلی، همه سوالاتی که اکنون بدانها نمیتوان پاسخ داد.

 اما، باید نظری هم به آرایش نیروهای حکومت آخوندی بیفکنیم.از آنجا که نظام بنام الله، تاکنون به زشترین جنایات دست زده، تا تاج و تخت ولایت را تا ابد حفظ کند. از اینرو، آخوند خامنه ای، بخوبی آگاه است با خشم اکثریت جامعه روی درروی قرار دارد. نا گفته روشن است، برای گریز از گرفتاری در تله مردمان طلبکار، رهبر معظم، حضرت ولایت فقییه که زمانی بفرمانش صدها سر بر زین افکنده و یا بدار مجازات آویخته میشدند. حال، در یافته است برای ادامه بقا، صلاح در آنست که تغییر شکل داده از آخوندی با عمامه و عبا و قبا، پیکر خود را تغییر داده، کمی از اندازه خود بکاهد و خود را بشکل یک موش در آورد.  که حرکت کند به تیزی و تندی، درحالیکه عمامه را برسر نگاهداشته و چاقوی قصابی را همچنان با خود حمل میکند و بنام موش علی خامنه ای قصاب تهران، آماده است که سرها را بر زمین افکند، نه در برابر چشم جنبندگان بلکه فرو رود به درون سوراخی در عمق زمین که باید از کوره راهای باریک و تو در تو در زیر زمین بگذری تا به محل سکونت حضرت ولایت دور از گزند دشمنان برسی. این همان تغییر و تحول و دگر گویهای دیالکتیکی ست که این مقاله با آن آعاز گردید. که آخوند خامنه ای از یک روضه خان بچه جلاد خونخواری تبدیگردید. که همه شواهد حکایت از ان دارد که رهبر معظم، ولایت فقیه، برای زنده ماندن،  قیافه خود را تغییر داده و در هیئت یک موش درآورده تا از ته سوراخ، درپنهانی بفرمانروایی خود ادامه دهد.   

بیان این نکته لازم است که عبارات آخرین بخش این مقاله(پارا گراف آخر) در واقع از داستان موش علی: موش قصاب تهران،  یکی از صدها تصویریست از خامنه ای که برادر نگارنده، نیکی نجومی ترسیم نموده است. موش علی... بیش از هرچیز بیانگر تحول و دگرگونه شدن است، واقعیتی سیاسی که بشکل طنز بیان گردیده است.

فیروز نجومی

firoz nodjom

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@gmail.com