کار جمهوری اسلامی به راه های باریک و دلانها تنگ و تاریک کشیده شده است و، عرصه برش سخت تنگ گردیده است. اگرچه، از آغاز باستقبال بحران رفته و در تولید آنها نقش مهمی را ایفا کرده است. اما، هماکنون در شریطی بحرانی تر از هرزمان دیگری روی در روست. از درون ویران است و در بیرون رسوا. اما، نظام مقدس اسلامی خمی هم بابرو نیاورد. در نزد مقدسین حاکم، چه باک از ویرانی، از ویرانی ست که سازندگی بر میخیزد، البته نه از ساختن جهان هستی بلکه از سازندگی در عالم نیستی. اکنون این نگاه بجهان هستی است که در بحران فرو رفته  است، بحرانی که فقیه پیوسته آنرا انکار میکند.

برغم تمامی مشکلاتی که گریبانش را گرفته است، حکومت اسلامی همچنان بر طبل ابرقدرتی میکوبد و به تهدید و ارعاب نهادهای جهانی میپردازد، چنانکه گویی که حکومت آخوندی همچنانکه در درون سلطه افکنده است در صحنه جهانی نیز میتواند اراده خود را تحمیل نماید. در حالی که بمانند موشهای موذی سوراخی را میجوید تا بتواند زخمی بخصمان خود وارد آورد.

باین واقعیت نیز باید اعتراف کرد که حکومت اسلامی با ابزار تنش و تشنج آفرینی در خارج، بویژه جدیتی که در دست یابی باسلحه کشتار جمعی آخیرا نشان داده است توانسته است، انظار عمومی را از آنچه که در درون میگذرد، ادامه حکومت دین و متولیان آن بر جامعه منحرف نماید. برغم تمام اعتراضات و اعتصابات در نقاط مختلف کشور، نظام در شرق به کشتار "سوخت بران" می پردازن و در غرب به کشتار کولبران، تا از غارت ثروت ملت جلوگیری کند. اختلاس های میلیاردی، البته که غارت محسوب نشود. عدالت فقاهتی، برترین عدالتی ست که ولی فقیه به نوع بشر اهدا نموده است.

حکومت اسلامی تا کنون به استقبال هر بحرانی شتافته است بجز بحران در اصل و اصول عقیدتی، یحران در باورها و ارزش هایی که بر جامعه سلطه افکنده است، ارزشها و باورهای اسلامی، ارزشهایی که بجای آنکه  بازدارنده ی بحران در زندگی بوده و سبب آرامش و آسایش، رفاه و سعادت انسان گردند، خود بحران آفرینند و، سلطه افکنند بجای آنکه با سلطه بستیزند. ارزشهایی که برتراند و بالاتر از هرچه که هست و آنچه که خواهد آمد.

 از یک سو، ارزشهای محوری اسلام، عبادات و فرائض دینی، از جمله نمازگزاری و زیارت و نذر و نیاز، زمینه را برای تسلیم و اطاعت فراهم میآورد و از طرف دیگر، جهاد و شهادت، شرایط را برای تجاوز و یرانی، کشتار و خونریزی هموار میسازد. هشت سال جنگ و در پی آن تشنج و تنش زایی درمنطقه و در سطح جهانی با ابزار کسب علم و دانش هسته ای و دست یابی باسحله کشتار جمعی، در خدمت رسیدن بکدام هدف اسلامی بوده و هست؟ در خدمت عمران و آبادی و یا آمادگی برای جنگ و سلطه افکنی؟ آنچنانکه که قدرتهای بزرگ دنیا پرست را دچار وحشت و مجبور بتسلیم خواسته های حکومت اسلامی نماید. امادگی برای جهاد و شهادت در راه دین، سبب شود که جهان غرب، سرانجام نگاه تحقیر آمیز خود به اسلام بمثابه یک دین خشک و متحجر و پسرونده را تغییر داده و بعنوان دینی استوار بر علم و دانشی برتر، علم و دانش فقهی بپذیرند.

البته که ارزشهای اسلامی، مثل جدایی جنسیتها و حجاب اجباری هم در درون تنش و تشنج ایجاد میکنند و هم در بیرون. در جامعه ی دینی، حرص و طمع سرمایه دار نیست که انسان را تا سطح حیوان تقلیل میدهد، بلکه نظام قواعد و مقررات شریعت اسلامی ست که انسان  را باسارت و بندگی میکشاند. بحرانی که نظام جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است، بحران در نظام ارزشهاست، ارزشهای تسلیم و اطاعت، فرمانبری و فرمانبرداری، ارزشهایی که باز داره اند ئ، منفعل کننده. در جامعه ای که برای حفظ سروری دین و دینکاران معماری شده است، این دین است که دچار بحران گردیده و زمینه بحران را در تمامی بخشهای جامعه از جمله بحران در بازارهای گوناگون اقتصادی، از جمله بازار بورس بوجود میاورد. این مقدسات دین است که در مفاسد قدرت و ثروت فرو غلتیده و در پی سلطه افکنی متوسل بابزار قهر و خشونت و انتقام ستانی میشود.

اگرچه، بطور روز افزونی شاهد بر گزاری تظاهرات و اعتراضات در نقاط مختلف کشور و صدور بیانیه از طرف گروه ها مختلف هستیم، بگونه ای که بسیاری را بر آن داشته است که نظام را در حال فروپاشی توصیف کنند. با این وجود، آنچه تا کنون این جنبش ها را همچنان عقیم نگاهداشته است بدلیل نبود آن بندی که این اعتراضات را یهم پیوند بزند. چگونه آن بند میتواند تمامی منافع سیاسی و مادی متفاوت و گوناگون را بهم پیوند زده بیکدیگر متصل سازد، سوالی ست که پاسخ آن در آینده داده میشود.

تا زمان موعود، اما، ترسم که تداوم این نوع اعتراضات و بعضا سرکوب آنان بیک کنش عادی و قابل تحمل تبدیل شود. که خود سبب گردد که مظالم و ستمی که در 42 سال حکومت اخوندی، بر جامعه روا دشته است بفراموشی سپرده شود هم اکنون جای بسی امیدواریست که خانم بنی یعقوب، خود فعال سیاسی و کسی که بارها بار زندان بویژه زندان انفرادی را بدوش کشیده و با پوست و گوشت خود تجربه کرده است، اخیرا در دفاع از حق و حقوق زندانیان سیاسی، دفاع از زندانیانی که بر علیه نظام قد بر افراشته و به مقاومت برخاسته اند، دست بافشای مجازات حبس در سلول های انفردی  زده و آنرا خشن ترین، سخت ترین و بیرحمانه ترین تنبیه و مجازاتی میخوان ماورای توان و تحمل انسان. که صرفنظر از تنگی و تاریک سلول انفرادی، بوی تعفن خون و ادرار، نفس را در سینه زندانی حبس مینماید در حالیکه تخیلات و تفکراتش در فضایی پر ابهام سرگردان است. بهمین دلیل است هر زندانی اماده است که بهر جنایتی اعتراف کند تا از آن مجازات رها یابد. روح الله زم گفته میشود که بیش از یکسال را در سلول انفرادی گذرانده بود که دروغ اعتراف به خیانت را در برابر آزادی پذیرفته بود. زم هرگز فکر نمیکرد اعترافات دروغ او سرش بر فراز دار میبرد. بنی یعقوبی بر آن است که این مجازات طبق قواینی داخلی و بین المللی از مصادیق شکنجه تلقی میشود و باید مردم را بسوی متوقف ساختن آن فرا خواند. وی امیدوار است که افشای ای مجازات بعنوان یکی از خسارتبارترین مجازاتها، خشم و در عین همدردی را در مردم  برانگیزد و به براندازی آن برخیزند. ( نقل بمضون از ایران وایر، یازدهم اسفند 99).

اطلاع رسانی های خانم ژیلا بنی یعقوب از این واقعیت خبردهد که  زمانیکه هزینه ی نه گفتن بنظام باوج خود میرسد، بدان معنا ست که نظام ارزشی اسلام، دست به گریبان بحران بی اعتباری و بی اعتنایی گردیده است که در صورت ادامه به واژگونی حکومت دین منجر میگردد.
 

فیروزنجومی

Firoz Nodjomi

Firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com