طرحی از reza.bird

مرگ بی‌عزت خامنه‌ای و پایان حقارت‌بار جمهوری اسلامی

جمشید برزگر، ایران اینترنشنال

علی خامنه‌ای به همراه شمار دیگری از سرکردگان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در حالی در نخستین دقایق حمله اسرائیل و آمریکا در صبح شنبه ۹ اسفند کشته شد که ۹ ماه گذشته را در نهایت زبونی و حقارتی کمتر دیده‌شده در میان رهبران یک حکومت مستقر، در مخفیگاهی زیرزمینی گذرانده بود.

این بزدلی و بی‌آبرویی چندان بود که در آخرین ماه‌های حیات کسی که توانست خونین‌ترین کشتار تظاهرات خیابانی شهروندان غیرنظامی در تاریخ ایران را به نام خود ثبت کند، برای او لقب موشعلی را به ارمغان آورد.

چگونگی مرگ علی خامنه‌ای، در عین حال ثابت کرد که به‌رغم همه لاف‌ها و رجزخوانی‌ها و بر طبل جنگ کوبیدن‌ها، دوام او و دستگاه فاسد، ناکارآمد اما هم‌زمان تبهکار و آدمکش او بیش و پیش از هر چیز ناشی از اراده دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، بوده است.

علی خامنه‌ای و کارگزارانش این بقا را نشانه پیروزی خود در آن جنگ می‌دانستند و گمان می‌بردند اکنون که از دل جنگی با اسرائیل و آمریکا جان سالم به‌ در برده‌اند، می‌توانند با خیالی آسوده‌تر و دستانی گشوده‌تر به رفع و سرکوب تهدید اصلی، یعنی مردم ایران و خواست آنان برای گذار تمام‌عیار از همه اشکال و وجوه جمهوری اسلامی، بپردازند و با کشتاری بی‌سابقه، به همان روش همیشگی، با ایجاد رعب و وحشت بقای خود را تا سال‌ها تضمین کنند.

مرگ بی‌عزت علی خامنه‌ای و شادمانی ملی از کشته شدن او نشان داد که جمهوری اسلامی و رهبرانش تا چه اندازه از درک تحولات داخلی و بین‌المللی به‌ویژه پس از حملات تروریستی هفت اکتبر ۲۰۲۳ ناتوان بوده‌اند. درواقع، مرگ علی خامنه‌ای نقطه اوج روندی است که با کشتن رهبران حماس و حزب‌الله و شماری از ارشدترین فرماندهان سپاه پاسداران آغاز شده بود.

این تشابه تنها به مرگ آنان محدود نمی‌ماند. اکنون جمهوری اسلامی با تمام ادعاها و رجزخوانی‌هایش حتی قادر به برگزاری مراسم خاکسپاری کسی نیست که در نزدیک به چهار دهه گذشته رهبر معظم و ولی امر مسلمین جهان خوانده شده بود و در همه امور و شئون، فصل‌الخطاب قلمداد می‌شد، چه رسد به تعیین و تثبیت جانشین او.

این واقعیت، یعنی ناتوانی حتی در دفن و کفن رهبر، در عرصه سیاست معنای عمیق‌تری دارد: موجودیت و آینده جمهوری اسلامی در میانه دو موج حملات نظامی آمریکا و اسرائیل از یک سو و انقلاب ملی ایرانیان از سوی دیگر، فرصتی بسیار ناچیز برای بقا دارد.

بقایای جمهوری اسلامی اکنون نه بر سر جانشین احتمالی علی خامنه‌ای توافقی دارند و نه اساسا امکان آن را دارند که بر اساس شیوه‌های طراحی شده، رهبری جدید برای خود برگزینند.

سپاه پاسداران به‎عنوان ستون فقرات جمهوری اسلامی حتی اگر موفق شود با نادیده گرفتن این محدودیت‌ها و رفع و دفع منازعات درونی، جانشینی برای خامنه‌ای معرفی کند تازه با مشکل اصلی مواجه می‌شود: مردمی خشمگین و سوگوار و البته مصمم به سرنگون کردن جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیلی که در این شرایط هیچ دلیلی برای پذیرفتن ریسک بقای حکومتی ندارند که در حیات ۴۷ ساله خود و در مبانی ایدئولوژیک و باورهای خود نشان داده‌ که تا باشد از ترور و و بی‌ثبات‌سازی دست نمی‌کشد؛ به‌ویژه آنکه حملات کور به کشورهای همسایه در اولین روز جنگ، تنها میانجیگیران منطقه‌ای را نیز به خشم آورده است.

مرگ علی خامنه‌ای نه فقط سرآغاز فروپاشی حقارت‌بار و ذلت‌بار جمهوری اسلامی است، بلکه فرصتی تاریخی برای برداشتن گامی بزرگ در مسیری است که با انقلاب مشروطیت آغاز شد و هدفش زدودن باورها و ساختارهایی از متن جامعه و قدرت در تاریخ ایران بود که زمینه‌های زوال و افول و جدا ماندن از کاروان تمدن بشری را به ایران تحمیل کرده است.

مردم ایران امروز در بهترین موقعیت خود برای این تسویه حساب تاریخی قرار گرفته‌اند تا با سرنگون کردن جمهوری اسلامی و استقرار حکومتی دموکراتیک، سکولار و مبتنی و وفادار به برابری بی قید و شرط شهروندان در برابر قانون در ایرانی یکپارچه و آزاد و آباد، آن باورها و ساختارها را در دل تاریخی سپری شده دفن کنند.