حمید و من که در شهر کوچکی در فلوریدا زندگی می کنیم و تا شعاع شصت هفتاد مایلی هیچ رستوران ایرانی و چلوکبابی دور و برمان رصد نمی شود - و تازه اگر هم رصد شود چنگی به دل نمی زند - مثل ندید بدیدها به هر شهر که وارد می شویم ، اوّل از همه سراغ رستوران و چلوکبابی ایرانی را می گیریم و قبل از هرکار واجب دیگری که درآن شهر داشته باشیم سعی می کنیم که به آنجا سری زده و شکمی از عزا در آوریم.
با این سابقه ، امسال در ایّام کریسمس دیداری داشتیم از عزیزانمان در شهر دورَم ۱ در کارولینای شمالی . مسافرت های ما به آن دیار دو سه بار در سال اتّفاق می افتد. در دیدار اخیر، عزیزان مقیم آن شهر به ما خبر دادند که اخیرا یک کافه رستوران ایرانی به نام « کافه فردوسی» در آن جا باز شده است. طبیعی است که این خبر باعث شعف و خوش حالی ما شد و تصمیم گرفتیم که در طول سفر کوتاه شش روزه امان ، حتما سری هم به آنجا بزنیم و دیداری با چلو کباب تازه کنیم! این دیدار خجسته در روز ۲۶ دسامبرصورت پذیرفت!
در ابتدا، رستوران کوچکی به نظر آمد نظیر بقّیه ی رستوران ها و چلوکبابی های ایرانی. ولی وقتی که برای شستن دست، پارا یکی دو قدم جلوتر گذاشته و به اتاق دیگری وارد شدیم خود را در ساختمانی بسیار بزرگ و مدرن یافتیم با زمین هایی سنگ فرش شده از مرمر سفید، با دیوارهایی مزّین به ترجمه ی انگلیسی بیتی از مولانا ( آتش عشق است کاندر نی فتاد/ جوشش عشق است کاندر می فتاد) بخطّ طلایی ، با نقّاشی های زیبای دیگر روی دیوارها که فرش های پر نقش ونگار ایرانی هم جلوه ی همه ی آن ها را دو چندان کرده بود. آقایی میان سال با چهره ای مهربان و متواضع هم در آن سالن بزرگ روی کاناپه ای زیر شعر مولانا نشسته بود. وقتی سر صحبت باز شد، معلوم شد که ایشان یکی از بانیان و مؤسّسان آن مکان عظیم و زیبا هستند. ایشان از سر لطف به ما پیشنهاد کردند که قسمت های مختلف آن ساختمان عظیم را به ما نشان داده و توضیحاتی درباره ی آن بدهند. این پیشنهاد هم زمان شد با رسیدن غذاهای ما. پس از ایشان خواهش کردیم که ابتدا اجازه بدهند که ما شکمی با خوردن چلوکباب از عزا در بیاوریم و سپس به بازدید از آن مجموعه بپردازیم.
جای همگی خالی، پس از خوردن خوراک های خوش مزه ی ایرانی و یک چلوکباب دست اوّل ، آمادگی خود را برای بازدید اعلام کردیم و بهمراهی آقای کاظم یحیی پور ۲ - که دیگر اسمشان را دریافته بودیم - شروع به بازدید از آن مجموعه نمودیم.
اوّلین مطلبی که متوجّه شدیم این که آن رستوران فقط قسمت کوچکی است از یک ساختمان مجّلل و زیبا و اشرافی که عدّه ای از افراد خیّر، فرهنگ پرور و وطن دوست ایرانی ، سرمایه گذاری کرده ، آن محلّ را بوجود آورده و آن را « خانه ی ایران» نام نهاده اند تا ایرانیان خوش شانس آن منطقه بتوانند بقول ویرجینیا وولف ۳ خانه ای از آنِ خود برای گرد هم آیی و برگزاری تمام اعیاد و جشن های ایرانی نظیر یلدا ، چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر و غیره داشته باشند. آقای یحیی پور توضیح دادند که این مجموعه با مساحت نوزده هزار فوت مربّع شامل یک سالن عظیم (ball room) مزّین به لوسترهای سقفی کریستال و میز و صندلی های طلایی که گنجایش هزار نفر را دارد و چند سالن برای برگزاری مهمانی های خصوصی است. از همه جالب تر این که این مجموعه قسمتی رابه یک مدرسه ی فارسی اختصاص داده که شامل کلاس های متفاوت برای سنین مختلف همراه با صندلی های کوچک و بزرگ متناسب با سنّ کودکان و بازی ها و نوشته هایی به زبان فارسی است. این مجموعه دارای یک کتابخانه شامل کتاب هایی به زبان فارسی هم هست.
دیدن این خانه ی ایرانِ زیبا و شنیدن مطالب مربوط به آن مرا به یاد ایّام اقامتم در مری لند و فعّالیّت هایم در انجمن فرهنگی ایرانیان مقیم مری لند انداخت که در حقیقت یکی از نخستین انجمن های فرهنگی ایرانی است که در سال ۱۹۶۸ میلادی در آمریکا تأسیس شده است. بسیاری از رؤسای انجمن که شامل من هم می شود ، حدود چهل پنجاه سال به نوبت کوشش کرده بودیم که محّلی را تهیّه کرده به نام « خانه ی ایران» و آن را به فعّالیّت های فرهنگی اختصاص دهیم. دریغ و درد که هیچ وقت به دلائل مختلف که یکی از آن ها ، متأسّفانه ، عدم همکاری و نبود اعتماد به یکدیگر بود، هرگز به منصه ی ظهور نرسید!
با داشتن چنین سابقه ای وقتی مشاهده کردم که افرادی خیّر، فرهنگ دوست و وطن پرست که دغدغه ی ایران دارند و نگران از دست دادن فرهنگ و زبان فارسی هستند ، انجمن فرهنگی ایرانیان کارولینای شمالی را تأسیس کرده و محلّی که در خور ایران و بزرگی و عظمت تاریخی آن باشد، بوجود آورده اند ، از خوش حالی در پوست نمی گنجیدم و درمقابل دوستان آمریکائی که با هم به آن رستوران رفته بودیم ، احساس غرور و سربلندی کردم و بیاد آوردم که « چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.»
آقای یحیی پور هم چنین اطّلاع دادند که انجمن تمام آن محوّطه - ساختمان و باغ بزرگ آن را - « آریا» ، رستوران را « فردوسی» نام نهاده و اعضای هیأت مدیره تصمیم دارند که تندیسی از استاد بزرگ سخن ، فردوسی را هم در جلوی در ورودی نصب کنند . درود به تمام دست اندرکاران کانون فرهنگی ایرانیان کارولینای شمالی! و به امید داشتن افراد بیشتری نظیر آنان.
این نوشته را با ارزش غذا و رستوران شروع کردم و می خواهم با آن هم به پایان برسانم. در مری لند رستورانی بود ایرانی که توسّط بانویی ایرانی اهل تبریز اداره می شد و خود آن خانم که اسمش ناهید بود آشپز و سر آشپز آن رستوران هم بود . این رستوران بسیار مورد توجّه آمریکایی ها قرار داشت. در این رابطه یکی از رؤسای انجمن فرهنگی ایرانیان مقیم مری لند به شوخی می گفت : « آنقدر که ناهید خانم توانسته ایران را به آمریکایی ها بشناساند، ما با تمام تلاش هایمان نتوانسته ایم !»
من هم باید در این جا اضافه کنم که اگر بخاطر وجود کافه فردوسی و خوراک های خوش مزه ی ایرانیش نبود ، شاید ما هم هرگز به این همه اطّلاعات دل گرم کننده و غرور آفرین دست نمی یافتیم!!
مهوش شاهق
۲۸ دسامبر ۲۰۲۵
۱ - Durham
۲- Virginia Woolf نویسنده ی انگلیسی و صاحب کتاب « اتاقی از آن خود»
۳- آقای کاظم یحیی پور در سال ۲۰۱۰ به عضویت انجمن فرهنگی ایرانیان کارولینای شمالی در آمد. مدّتی در سمت های نایب رییس و رییس انجمن فعّالیت کرده و در حال حاضر ریاست کمیته ی فرهنگی انجمن را برعهده دارد.
۴ - این انجمن نشریّه ای هم بنام «پیوند » دارد که شامل خبرها و مقالات جالبی در باره ی ایران است. takiye.com
۵- www.icsnc.org. ICSNC- Iranian Cultural Society of North Carolina
نظرات