تصویری کمیاب و شاید بدونِ نمونه از علی مُسیو.
علی مسیو، یکی از نخستین بنیادگزاران و فعالان تاریخ جنبش کارگری ایران در مرحله اول یعنی مرحله سوسیال دمکراسی انقلابی است. وی در پیدایش و رشد سازمانهای متعدد اجتماعیون عامیون ایران نقش بارز تاریخی ایفا نموده و از پیش کسوتان آن محسوب میگردد. او در سالهای انقلاب مشروطیت، با پایه گذاری مرکز غیبی تبریز که میتوان از آن به عنوان مهمترین وموثرترین هسته اجتماعیون عامیون ایران یاد کرد، خدمات انکار ناپذیری انجام دادهاست.
چگونگی مرگ علی مسیو روشن نیست، در زمستانِ ۱۲۹۰ خورشیدی ارتش روسیه تزاری با همکاری انگلیس به تبریز رسیده و وارد شهر شدند. با ورود سربازان تزار، عدهای از رهبران و فرماندهان قیام تبریز و مسئولین حوزههای اجتماعیون _ عامیون دستگیر گشتند. دشمن برای انتقام از انقلاب مشروطه و مردم ایران، عدهای را محکوم به مرگ کرد.
خانه علی مسیو غارت شد و دو فرزند ۱۸ و ۱۶ ساله او دستگیر شدند. در روز دهم دی ماه ۱۲۹۰ خورشیدی تبریز در سکوت پر اندوهی به سر میبرد. ۸ تن از بازداشت شدگان که دو فرزند علی مسیو نیز در میان آنها بودند در محاصره سربازان روسیه تزاری به سوی میدان اعدام برده میشدند.
کسروی در تاریخ هجده ساله آذربایجان صحنه را چنین توصیف کرده است:
هنگامه دل گداز بس سختی میبود... مرگ سیاه یک سو و غم و درماندگی کشور یک سو، خدا میداند چه دل سوختهای درآن ساعت میداشتند. ثقةالاسلام به همگی دل میداد و از هراس و غم ایشان میکاست... چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم بیچاره خواست سخنی گوید افسر دژخوی روسی سیلی و مشت به رویش زده خاموشش گردانید. دژخیمان ریسمان به گردنشانداختند وکرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقةالاسلام بود، شادروان همچنان بی پروا میایستاد... بالای کرسی رفت. سوم ضیا العلما را خواندند... به روسی با افسر سخن آغاز کرده میگفت ما چه گناه کردهایم... آیا کوشیدن در راه کشور خود گناه است؟ دژخیمان دست او را از پشت بستند و با زور بالای کرسیش بردند. چهارم صادق الملک را خواندند. پنجم آقا محمدابراهیم را پیش آوردند، او با پای خود بالای کرسی رفت و ریسمان را به گردنانداخت. ششم قلی خان که پیرمردی بود را پیش خواندند. هفتم نوبت حسن بود جوان دلیر بالای کرسی با آواز بلندداد زد: “زنده باد ایران”، “زنده باد مشروطه” و پس از او نوبت قدیر پسر شانزده ساله رسید و او را نیز (با توجه به کینهای که به علی مسیو داشتند) بالای کرسی برده ریسمان به گردنش انداختند.

روسیان برای آنکه دژخویی خود را نیک نشان دهند، باری آن نکردند چشم هایاینان را بندند و یا چون یکی را میآویزند و بالای دار دست و پا میزند دیگران را دور نگه دارند. برادر را روبروی چشم برادر به دار کشیدند. چنان که از پیکرهها پیداست دژخیمان از ناآزمودگی ریسمانها را چنان نینداختند که زود آسوده گرداند. بیشترشان تا دقیقهها گرفتار شکنجه جان کندن بودهاند.
دیگر منبع: تاریخ انقلاب مشروطیت. رحیم نامور.
در مجموع پنج عکس از علیمسیو در کتاب تاریخ مشروطه کسروی وجود دارد ولی این احتمالاً تنها عکس تکی اوست. عکس دیگری هست از او با دو پسرش که میخواستم اینجا بگذارم ولی نشد این است که جداگانه پست کردم و لینکش را اینجا میگذارم.
http://iroon.com/irtn/photo/4090/
بن راس عزیز دستت درد نکند بالام جان، دو عکسِ دیگر از ایشان هست که در موزهٔ مردم شناسی باکو (آذربایجان) چند سالِ پیش دیدم، بخاطرِ حّق موزه از عکسبرداری گذشتم اما از آن ایرانی که تصاویرِ زیادی از مشروطه را به این موزه بخشیده بود نمیگذرم.
خداوند کسروی را رحمت کند.
با سپاس از شما.
مطلب آموزنده ای بود. از شراب قرمز و بن روس گرامی برای این مطلب و عکسهای ضمیمه سپاسگذارم. بزرگترین ضربات را همیشه روسیه به ایران زده است.