All frost
All ice.
I'm tired
I'm cold.

I want a hand soft,
Soft and gentle,
That touches me,
And cleanses me.

Everything spoiled
Everything rotted
The shriveled leaves of lettuce
The dried drops of jam.

Ah! Wash the dirt from my body
Melt the frost from my heart.
Let me become
A newly defrosted fridge
And invite hungry eyes
To lustful cherries
And see-through grapes
On my waiting shelves.

Majid Naficy
May 14, 1987



این همه برفک
این همه یخ.

دستی می‌خواهم نرم
نرم و مهربان
که مرا بجوید
که مرا بشوید.

این همه ترشیدگی
این همه گندیدگی
برگهای پلاسیده‌ی کاهو
لکه‌های ماسیده‌ی مربا.

آه! چرک تنم بشوی
برف دلم آب کن.
بگذار یخچالِ تازه‌یخ‌زدوده‌ای شوم
تا چشمهای گرسنه را
به لوندیِ گیلاس
و تن‌نماییِ انگور
مهمان کنم
بر رفهای منتظرم.

مجید نفیسی
چهاردهم مه ۱۹۸۷