امیر آخولقه، کلمه

 

در میان اینهمه بوی خون و داغ اشک و دود اشک آور و تلخی تند ساچمه هایی که از تفنگ وحوش انسان کش، هوا را آکنده، حرف زدن از «باهم حرف زدن» نه که بیهوده یا مضحکه باشد که بیرون از واقعیت است! حرفی است که به هوا می رود، تیر میخورد و به زمین می افتد.

در میان اینهمه زجر و ضجه، آنکه سینه گشوده و ایستاده، برادران ما و آنکه سربلند به آسمان ساییده و تن نحیفش سپر تفنگ و خود و زره نجس شما اشباه الرجال و لارجال گشته، خواهران سرزمین ما هستند!

این دختران و پسران جاودانگان!

که در سیاهی شب های روشن ایران، ستارگان رهنمایند و راه از چاه به ما «ناشریفان» می نمایند!

می بینید که روز به روز در لجن بیشتر فرو می روید؟

میبینید که ساعت به ساعت خود را از لجن بیشتر می پوشانید؟

معلم به خیابان میاید که کتاب بخرد.

با باتوم و تیرتان می زنید!

رزمنده و جانباز و خانواده شهید به خیابان میاید تا راه برود.

به فحش و کثافتی که از آن برآورده شدید، تیر باران شان میکنید!

مادر شهید را فحش میدهید.

خانواده ایثارگر را باتوم میزنید.

پزشکان و اساتید دانشگاه را به لگد و مشت و فحش آن اراذل بی بته تان دل میشکنید و شخصیت میکوبید!

شما که هستید؟!

ای ریش درازان بی ریشه!

جمهوری اسلامی؟

شما گام دوم انقلابید؟

شما فدایی رهبرید؟

شما همانانی هستید که فریاد میزدید: جانم فدای رهبر؟

شما تصویر بی تعارف نظام هستید؟

آری و آری و صد نفرین بر وجود منحوس شما اشباه الرجال!

آری و آری که شما دیوان اکنون نماد و نمود پیوند «معارف اسلامی و رضایت مردمی» هستید که رهبر در سخنرانی اخیرش برای دانش آموزان گفت!

بله ! مردمان ش شما اراذل و وحوش

و اسلام ش، باتوم و تفنگ و اشک آور و ساچمه!

که ذوالفقار علی برای مردمان معترض سی سال پس از مرگ محبوب ش، محمد، در نیام بود و تن شریف ش در آستانه تنور بیوه زنی از شهدای صفین، یتیمانش بر دوش، از لهیب دوزخ به خود می لرزید و اشک و آه و نفرین زن را از زبان او بر سراره سینه علی میریخت و زبان در کام هیچ نمی گفت تا قلب او از نفرین به علی برای تسبیب شهادت شویش و یتیمی فرزندانش آرام گیرد!

شما را چه نسبت با علی؟

که شما اکبر دشمنان و اعظم مزوران مرام علی هستید که نام او بر زبان، فرزندان میهن را به خاطر بر زبان آوردن همان اعتراض به حق، همان خواست زندگی، همان استحقاق حرمت، همان نفی تحقیر و تبعیض اموی به آتش میکشید؟

که از پس هر چله، شهیدی دیگر و از پس هر شهید، چله ای دیگر روید!

هلا ای رهبر این حرامیان!

میدانی چرا حتی جرات نمی کنی چنگ وحوش خود از دامن آزادگان برچینی؟!

میدانی چرا حتی فکر نمی کنی که از چه رو بر انسان کشی، بر دختر کشی، بر کودک کشی، بر یتیم سازی این جانوران در سکوت و رضایتی؟!

میدانی چرا حتی نمی توانی به نوشتار احرار و آزادگان محترمی که از معتقدان و دوستداران خودت بودند هم اتکا کنی و ناموس وطن، همانانکه فرزندان خود نامیدی، را از چنگال این بی نوامیس رها سازی و حکم به حبس و قصاص آن پلشت های «پلیس نما»یی دهی که فحش رکیک مشمول حد قذف، خطاب به نوامیس وطن، به مادر شهید و همسر جانباز از پوزه شان نمی افتد؟!

چون میترسی!

و این همان ترس از سقوط است!

ترس مرگ! که برای مومن شیرین و چون راه رستگاری است و برای فرعون، چون غرق شدن در سیلاب نیل!

بی قبری و خاکی و آرام و انفسی!

همانکه بارها و بارها گفتیم این نه حتی کوره راه که تاریک چاه است و طریقت این مذهب جز به دوزخ نرسد!

اینک دوزخ را ببین که شعله هایش در خیابان های ایران زبانه میکشد!

به سراوان و خاش و زاهدان بنگر! به شمارگان جان های شریفی که به ستم ستاندی!

به آدم کشانت خیره شو و به قدرت موشک نقطه زنی که به آن می بالیدی و اکنون جز تفنگ ساچمه زنی در دست مزدورانت نیست!

به مازندران نگاه کن

به گیلان

به تهران، به کرج و اصفهان و همدان و کردستان!

به خون چکان فرزندان ایران!

اینها آیا فرزندان این سرزمین نیستند که به آتش گلوله های وحوش تو، خون شان کف معابر و شرایع را گلگون کرده؟

ای فرعون که انا ربکم الاعلی گفتی و از خانه عنکبوت پروا نکردی و ان ربک لبالمرصاد را نخواندی و از پیامبر رحمت و لطف و محبت، جز زور و تزویر و دروغ خود برنیاوردی!

اکنون خوب و با چشمانی باز ببین که پیرامونت را جز این وحوش و آن مفسدان و سرداران نالایق و فاسد و مفتیان بودجه بگیر جمعه و فقیهان قاتلان حسین چه پر کرده؟

خوب ببین که بر مرداب چه روییده و از لجن آب آن فقط کدام جانوران سیراب می‌شوند؟

به خود بنگر ای رهبر!

تو به مرور در خود دفن شدی و آنانکه خاک بر تابوت تو میریزند نه مردمان و آزادگان  ایران که همین کفتارهای مرده خور استخوان لیس گماشته بر سر آن حرم ‌اموی و این بیت فرعونی اند!

همانان که آن بیت دروغین را از هرکه کوچکترین کلامی به حق گفت زدودند و از متملقان و مداحان و چاکران و متوهمان آکندند تا آنچه «آقا خوشش میاید» بگویند و آنچه آقا نپسندد نشنوند!

قبر «نظام» را همین کاسه لیسانی می کنند که اکنون جز مدح و ثنای رهبر و کشتار ملت، چیزی بر زبان و یدان شان نیست!

همانانکه تو را با «نظام» یکی کردند

و حالا خود را!