Unspeakable Name
 

I try in vain
Not to say its name.
From behind the leaves of a hemlock
I can see the head of its  “s”
Staring at me
And I feel its weight
On my tongue.

I saw it for the first time
Under a shade tree
And realized that I was caught.

Now, it shakes its tail
Under dried leaves
And pretends to be a fledgling sparrow.
No! My ears do not deceive me
And can differentiate its dull rustle
From the happy flap of a chick.

There, in the dark
Shine its silver scales and golden crown.
I close my eyes
And open my arms.
I know
It will coil around my neck
And drink from my skull.


Majid Naficy
March 27, 1994

 

نامِ ناگفتنی

 

بیهوده می‌خواهم نامش را
بر زبان نیاورم.
از پشت برگهای شوکران
"م"ِ سرش را می‌بینم
که به من خیره شده
و سنگینی تنش را
بر زبانم حس می‌کنم.

نخستین بار او را
زیر درختی سایه‌دار دیدم
و دانستم که گرفتار شده‌ام.
اینک زیر برگهای خشک
دمش را تکان می‌دهد
و وانمود می‌کند
که گنجشکی‌ست نوپر.
نه! گوشهایم مرا فریب نمی‌دهند
و خش‌خشِ یکنواخت او را
از پرپرکهای شادِ پرنده‌ای خرد
باز‌می‌شناسند.

آنجا در تاریکی
فلسهای سیمین
و تاج زرینش می‌درخشند.
پلکهایم را می‌بندم
و دستهایم را می‌گشایم.
می‌دانم.
دورِ گردنم حلقه خواهد زد
و از کاسه‌ی سرم
خواهد نوشید.

مجید نفیسی
بیست‌و‌هفتم مارس هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‍‌و‌چهار