In the Name of Father

 

In the morning when the wind sleeps
I go to the balcony
And with the tip of my finger
write on the dusty skin of the railing:
“Father! Father of the earth!”*

The wind at the end of autumn
Has been traveling all night
Passing snow-capped summits
And burning sandy deserts
To bring a handful of earth
As a souvenir.

In this dust
Is there a sign of Father
Who returned to earth
On this same day
Last year?

Majid Naficy
November 26, 2008

* The name of my father was Abutorab which means “father of the earth or soil.”

 

به نام پدر

 

بامداد که باد می‌خوابد
به ایوان می‌روم و با سرانگشت
بر پوستِ گردگرفته‌ی نرده می‌نویسم:
"پدر! پدرِ خاک!"*

بادِ آخرِ پائیز
سراسرِ شب در راه بوده
تا از قله‌های برفپوش
و شنزارهای سوزان بگذرد
و با خود مشتی خاک
به هدیه آورد.

آیا در این خاک
از پدر نشانی هست
که پارسال چنین روزی
به خاک بازگشت؟

مجید نفیسی
بیست‌و‌ششم نوامبر دو‌هزار‌و‌هشت

 

* نام پدرم "ابوتراب" بود که بمعنای "پدر خاک" است.