Is Love a Glass of Hormones?
 


Love was a glass full of wine
That we downed without delay
Whenever we saw each other
But now that a sharp blade
Has severed its vine from the roots
Will this glass of love remain empty?

Will you no longer be able to love me
As you did the first time
You gazed at my eyes
And so warmly pressed me to your chest
That like a single tree in the lightening
I lost all of my leaves
And became completely naked?

Is love dependent on hormones?
Will you be able to keep your soft womanly voice
Whenever you say "I love you"
Or will it turn masculine like my roar?
Will your beautiful body
lose all of its secretive curves
And, like my manly body,
Reduce to a straight column
Holding the burden of a head?
Will our sky from now on
Become empty of sudden showers
And will I no longer be able to drench
With the pouring of your love?

In the empty waiting room
I am overwhelmed with tears
I wish I were next to you
So that I could prove
That love is not bound to hormones.

Am I deceiving myself
Or is there truly something in you
Beyond glands and hormones
That pulls me toward you for life?
Let me glide down that endless hall
And reach your bed without delay.
The first kiss will tell us
That love is immune
To a surgeon's blade.

Majid Naficy
September 15, 2011


آیا عشق جامی از هورمونها‌ست؟

 

عشق جامی بود پِرباده
که هر بار با دیدن یکدیگر
آن را بی‌درنگ سرمی‌کشیدیم
اما اکنون که تیغه‌ای بُرا
تاک را از ریشه جدا کرده
آیا پیاله‌ی عشق تهی خواهد ماند؟

آیا تو دیگر نخواهی توانست
مرا عاشقانه دوست بداری
چونان نخستین بار
که در چشمهایم خیره شدی
و با چنان گرمایی
مرا به سینه‌ی خود فشردی
که من چون تکدرختی در آذرخش
همه‌ی برگهایم را از دست دادم
و سراپا برهنه شدم؟

آیا عشق تابعی از هورمونهاست
و تو دیگر نخواهی توانست
با نوای نرم زنانه
به من بگویی "دوستت دارم"
و صدایت چون من نرینه خواهد شد؟
آیا اندام زیبایت
همه‌ی انحناهای پُررازش را
از دست خواهد داد
و چون تن مردانه‌ی من
به ستونی راست
خواهد کاست
برای کشیدنِ بارِ سر؟
آیا آسمان ما پس از این
از رگبارهای ناگهانی تهی خواهد ماند
و من دیگر نخواهم توانست
از بارانِ عشق تو تر شوم؟

در اتاقِ خالیِ انتظار
از اشگ لبریز می‌شوم.
ایکاش این دم کنار تو بودم
تا می‌توانستم نشان دهم که عشق
از جبرِ هورمونی رهاست.

آیا خود را فریب می‌دهم
یا براستی در تو چیزی‌ست
فراتر از غده‌ها و هورمونها
که تا پایان عمر
مرا بسوی تو می‌کشانَد؟
بگذار از این راهروی بی‌پایان بگذرم
و خود را به بالین تو برسانم
نخستین بوسه به ما خواهد گفت
که عشق را از تیغه‌ی جراح
گزندی نیست.

مجید نفیسی
پانزدهم سپتامبر ۲۰۱۱